تبليغاتX
کلامش...سیری در بیانات آیت الله خامنه‌ای

 در جمهورى اسلامى، هر جا كه قرار گرفته‏‌ايد، همان‏‌جا را مركز دنيا بدانيد و آگاه باشيد كه همه‏‌‌ى كارها به شما متوجه است.              

چند ماه قبل از رحلت امام (رضوان‌‏اللَّه‏‌عليه)، مرتب از من مى‌‏پرسيدند كه بعد از اتمام دوره‏‌ى رياست جمهورى مى‏‌خواهيد چه‏‌كار كنيد. من خودم به مشاغل فرهنگى زياد علاقه دارم؛ فكر مى‌‏كردم كه بعد از اتمام دوره‏‌ى رياست جمهورى به گوشه‏‌‌يى بروم و كار فرهنگى بكنم. وقتى از من چنين سؤالى كردند، گفتم اگر بعد از پايان دوره‏‌ى رياست جمهورى، امام به من بگويند كه بروم رئيس عقيدتى، سياسى گروهان ژاندارمرى زابل بشوم - حتّى اگر به جاى گروهان، پاسگاه بود - من دست زن و بچه‌‏ام را مى‏‌گيرم و مى‏‌روم! واللَّه اين را راست مى‏‌گفتم و از ته دل بيان مى‏‌كردم؛ يعنى براى من زابل مركز دنيا مى‌‏شد و من در آن‏جا مشغول كار عقيدتى، سياسى مى‌‏شدم! به نظر من بايستى با اين روحيه كار و تلاش كرد و زحمت كشيد؛ در اين‏صورت، خداى متعال به كارمان بركت خواهد داد. 

متن بیانات


+ به روز شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 17:57  توسط  سید  | 


"دشمن، همان عنصرى است كه مى‏خواهد يك ملت و يك كشور را از ابزارهاى اقتدارش تهيدست كند.

ابزارهاى اقتدار و عزّت كنونى ملت ما چيست؟ ايمان، عزم راسخ الهى، كار براى خدا، احساس سربازى دين خدا.

اينهاست كه ملت ما را عزيز كرده است؛ اينهاست كه انسانهاى پولادين به‏وجود آورده است و مى‏آورد و مى‏توانند مقابله كنند. دشمنان مى‏خواهند اين خصوصيات را از جوانمردان و انسانهاى والاى كشور بگيرند. 

البته كار دشمن قابل فهم است. قابل فهم است كه دشمن بخواهد مردم را از ايمانشان، از تقوايشان، از روحيه غيرت دينى‏شان، از عزم راسخشان و از اميدشان تهيدست كند. دشمن در اين صدد است؛

منتها بعضيها كه شايد دشمن هم نيستند، ندانسته، نفهميده و با غفلت كارهايى مى‏كنند كه نتيجه آن كارها، بى‏ايمانى مردم، نوميدى مردم و ترديد و تزلزل روحى در مردم است.

در مقابل اينها، خودتان را، خانواده‏‌هايتان را، افراد زير دست و عناصر مرتبط با خودتان را مصونيت ببخشيد." 1

"مسئله‌ى اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت.

چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصاب‌شكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسى‌اى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است!

يك عده هم هستند در داخل كشور، از اول با نظام جمهورى اسلامى موافق نبودند - مال امروز و ديروز نيست، سى سال است كه موافق نيستند - از اين فرصت استفاده كردند، ديدند عناصرى وابسته‌ى به خودِ نظام، از خودِ نظام، دارند اين جور ميداندارى ميكنند، اينها هم وقت را مغتنم شمردند، آمدند داخل ميدان؛ و ديديد." 2

"اينى كه من در طول چند سال گذشته هميشه بر روى بصيرت تأكيد كرده‌ام، به خاطر اين است كه يك ملتى كه بصيرت دارد، مجموعه‌ى جوانان يك كشور وقتى بصيرت دارند، آگاهانه حركت ميكنند و قدم برميدارند، همه‌ى تيغهاى دشمن در مقابل آنها كند ميشود. بصيرت اين است.

بصيرت وقتى بود، غبارآلودگى فتنه نميتواند آنها را گمراه كند، آنها را به اشتباه بيندازد. اگر بصيرت نبود، انسان ولو با نيت خوب، گاهى در راه بد قدم ميگذارد." 3

1.اصل بیانات را از اینجا ببینید

2.اصل بیانات را از اینجا ببینید

3.اصل بیانات را از اینجا ببینید

 

+ به روز شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 20:22  توسط  سید  | 


الان جامعه، جامعه‌ى آزادى است و مردم مى‌توانند حرف بزنند؛ حرف هم مى‌زنند؛ راجع به ولايت فقيه - يعنى اصل و مبنا - هم حرف مى‌زنند. شما ببينيد چقدر مطلب نوشتند!
اينهايى كه نوشتند، همه كه دفاع نكردند. آقايى برداشت كتاب نوشت، اجازه هم گرفت، چاپ هم شد و دست همه هم بود! او اصل ولايت را اصلاً منكر شد؛ اما چون جوابها دندان‌شكن بود، عقب‌نشينى كرد.
نوشتند كه اصلاً ولايت در حتّى معصوم هم وجود ندارد! چرا؟ چون ولايت يعنى قيمومت! قيمومت بر چه كسى است؟ بر صغير است، بر مهجور است؛ پس مردم مهجورند! يعنى يك تحريف كاملاً حاكى از بى‌اطّلاعى و عدم اشراف به مسأله و ندانستن مسأله انجام شد؛ اما به شكل علمى آن را مطرح كردند. كسى هم معارضشان نشد؛ آن آقا هم در همين تهران زندگى مى‌كند؛ كسى هم نپرسيد چرا نوشتى؟! آيا اين جامعه آزاد نيست؟! آيا اين كشور آزاد نيست؟! آيا اين‌جا آزادى بيان و آزادى فكر نيست؟!
مگر آزادى فكر چيست؟ بايد حتماً چهار نفر آدم بيايند، بدون استناد به هيچ حجّتى، به هيچ منطقى، به سه، چهار نفر فحش بدهند تا معنايش آزادى باشد؟! اين خيلى خوب است؟!
ببينيد؛ اين‌كه من مى‌گويم جوانان قدرت تحليل داشته باشند، يعنى همين.
مواظب باشيد به دام حرفهاى برف انبار نيفتيد.
همين‌طور يك چيزى را آدم پشت سر هم در ذهن خودش بچرخاند، اين خيلى حُسنى ندارد. دنبال آن نقطه‌ى درست؛ آنى كه واقعاً دل شما را راضى و ذهن شما را قانع مى‌كند، بگرديد. بله؛ ما جامعه را جامعه‌ى آزادى مى‌دانيم.
انتقاد به معناى همان «عيار سنجى» را كار بسيار خوبى مى‌دانيم. من با آن موافقم؛ اما با تظاهر و تصارح به بدگويىِ اشخاص، هيچ موقع موافق نيستم.
اين آقايانى كه امروز مسؤولان كشور هستند، همه‌ى كارهايشان صددرصد مورد تأييد من نيست. خيلى انتقاد دارم؛ به آنها هم تذكّر مى‌دهم؛ در جلسات خصوصى، به صورت نامه، مكتوب و يا سفارش. بنابراين، انتقادهايى در كارشان هست و به آنها هم مى‌گوييم؛ اما اين‌كه صريحاً از مسؤولى انتقاد كنيم، اين كار هيچ مصلحت و هيچ درست نيست.

بعضى خيال مى‌كنند كه «مصلحت» در مقابل «حقيقت» است؛ در صورتى كه مصلحت هم يك حقيقت است؛ كمااين‌كه حقيقت هم مصلحت است. اصلاً حقيقت و مصلحت از هم جدا نيستند. مصالحِ پندارى و شخصى است كه بد است.
وقتى مصلحت شخصى نيست، وقتى مصلحتِ مردم و مصلحتِ كشور است، اين مى‌شود يك امر مقدّس، يك امر خوب، يك چيز عزيز؛ چرا ما بايد از آن فرار كنيم؟ لذا من اين را واقعاً مصلحت نمى‌دانم.

( اصل بیانات هم اینجاست )
+ به روز شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 9:32  توسط  سید  | 


بسم‏ اللَّه الرّحمن الرّحيم‏

... ايران عزيز براى رسيدن به هدف‌هاى بزرگى كه به‏بركت انقلاب اسلامى در برابر او ترسيم شد، چشم به تلاش جوانان در عرصه‏ى علم و معرفت دوخته است، و بدون آن، فروغ خودباورى و استقلال ملى كه در طول دو دهه از انقلاب همواره راهگشاى ملت و دولت ما در گذرگاه‌هاى دشوار بوده است، به ضعف خواهد گرائيد.

اسلام عزيز بزرگترين مشوّق علم است و چنين بود كه در طىّ قرن‌هاى پى‏درپى، مسلمانان پرچم دانش و معرفت و پيشرفت علمى را در همه‏ى جهان در دست داشتند، و امروز كه پس از دوران تلخ تسلّط سياستهاى بيگانه بر كشورمان، بار ديگر ملت ايران آزادى از نفوذ استكبار جهانى را مي‌آ‌زمايد، جهاد علمى يكى از بزرگترين فرائض ما است.

امروز بحمداللّه دانشگاه مانند ديگر محيطهاى اجتماعى كشور اسلامى ما، مزيّن به نشانه‏هاى دينى و آراسته به صفا و ديانت و روحيه‏ى انقلابى است. دانشگاه انقلاب در طول دو دهه در همه‏ى صحنه‏هاى انقلابى حضور فعال داشته و شهيدان بلند آوازه‏ئى تقديم كرده است. شما دانشجويان عزيز و شما استادان گرامى امروز امانتدار اين بخش مؤثر از پيكره‏ى فعال و پرنشاط كشور اسلامى عزيزمان مى‏باشيد.

همه مى‏توانند ببينند كه دشمن امروز هم در تلاش است كه دانشگاه را از صراط مستقيم علم و دين و روحيّه‏ى انقلابى منصرف كند. بزرگترين مسئوليت در مقابله با توطئه دشمنان، بر دوش خود دانشگاهيان عزيز چه اساتيد و چه دانشجويان است، و يقيناً مانند برخى مقاطع حساس گذشته به اين مسئوليت عمل خواهند كرد. انتظار اينجانب از فرزندان دانشجويم آن است كه هوشيارانه حوادث سياسى جهان و كشور را زير نظر داشته باشند. دشمن را در هر جا و با هر چهره‏ئى بشناسند و هدفها و روشهاى خصمانه را با تيزبينى تشخيص دهند. در هيچ شرائطى اجازه‏ى اخلال در روند علم و دين را در دانشگاه به كسى ندهند و محيط مصفّا و پرنشاط دانشجوئى را براى پيشرفت سريع علمى همراه با تعهّد و تديّن و تلاش انقلابى حفظ كنند.

(متن کامل پیام را از اینجا ببینید + )


 


ادامه مطلب
+ به روز شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 10:35  توسط  سید  | 


همه‌ى همت انبيا و اوليا و اوصيا و صالحين و صديقين، اين بوده است كه انسان، دشمن درونى خود را كه نفس اماره‌ى اوست، كشف كند و از آن بپرهيزد. اين، راز بزرگ دست يافتن به مقامات و مراتب معنوى و الهى است.

انسان از اين رهگذر است كه مى‌تواند از فرشته هم بالاتر برود. امروز همان روز است، عزيزان من! همه‌ى ما - كسانى كه اين ماه مبارك رمضان را پشت سر گذاشته‌ايم - ان‌شاءالله به قدر همت و استعداد خود از آن ضيافت و سفره‌ى گسترده‌ى الهى استفاده كرده‌ايم و هركس توشه و دستاوردى از ماه رمضان برده است. با اتكا به اين دستاورد، بياييد همه‌ى ما از امروز سعى كنيم بخشى از عيبهاى درونى و نفسانى را از خودمان دور سازيم. اين، به دست ما و در اختيار ماست. «و من جاهد فانما يجاهد لنفسه.» هرچه هم از اين مجاهدت، عايد شود در درجه‌ى اول متعلق به خود ماست. اخلاقيات نادرست و زشت را در خودمان كشف كنيم كه اين، يك قسمت دشوار از آن مجاهدت است. درباره‌ى خودمان دچار خودشيفتگى نشويم. عيبهايمان را ببينيم و آنها را مثل فهرستى در مقابل خودمان قرار دهيم. با استفاده از توشه‌اى كه از ماه رمضان به دست آورده‌ايم - كه همان رقت قلب و اراده و صفا و خلوص و ان‌شاءالله طاعات مقبول است - سعى كنيم از اين فهرست، مقدارى را حذف نماييم.

اگر حسوديم، حسد را. اگر لجوجيم، لجاجت را. اگر در راههاى زندگى، تنبل و بى‌نشاطيم، تنبلى و كسالت را؛ اگر بددل و بدخواه ديگرانيم، بددلى و بدخواهى را. اگر سست‌عهديم، سست‌عهدى را. اگر پيمان‌شكنيم، بى‌وفايى را. هر عيبى را كه از لحاظ اخلاق در ما وجود دارد، به بركت ماه رمضان و روز عيد فطر، تا آن‌جا كه مى‌توانيم از فهرست و سياهه‌ى اعمال بدمان پاك كنيم و بر سر آن بايستيم و پيش برويم. بدانيد كه خداى متعال در اين راه به كسانى كه مجاهدت كنند كمك خواهد كرد.

خداى متعال شما را در ميدان مجاهدت براى رسيدن به كمال، تنها نمى‌گذارد و اولين سود، به خود هر شخص مى‌رسد. علاوه بر اين، منافع مبارزه با نفس، اصلاح نفس و مجاهدت درونى در راه خدا - كه جهاد اكبر است - مخصوص خود شما هم نمى‌ماند؛ بلكه جامعه و كشور و ملت و اوضاع كشور و اوضاع سياسى و عزت بين‌المللى و اوضاع اقتصادى و وضع زندگى و خلاصه دنيا و آخرت مردم، از اين رهگذر رونق و تلألؤ و درخشش پيدا مى‌كند. آن وقت است كه اين ملت كه بحمدالله لياقتهاى خود را در طول سالهاى متمادى به اثبات رسانده است، مانند مشعل درخشانى در مقابل چشم ملتهاى ديگر خواهد درخشيد؛ از او استفاده خواهند كرد و اخلاقش را الگو قرار خواهند داد.

(بيانات در خطبه‌هاى نماز عيد سعيد فطر 73/12/11)


+ به روز شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 9:43  توسط  سید  | 


از وقتی که رهبر بحث نگرانی خود از تعداد زیاد دانشجویان علوم انسانی را در دیدار با اساتید مطرح کردند تعدادی از مسئولین تازه به فکر افتادند و جلسه گرفتند و  بحث کردند و امیدواریم بیدار شده باشند!

 رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان هم "پیشرفت علمی، اقتصادی و امنیتی" را راه تمام شدن توطئه های دشمن علیه کشور ما برشمردند و فرمودند:"اينى كه من توى اين چند سال به دانشگاه‏ها مرتب راجع به مسائل علم و تحقيق و پژوهش و نوآورى و جنبش نرم‏ افزارى و ارتباط صنعت و دانشگاه و اينها اين همه تأكيد كردم، براى خاطر اين است كه يك ركن امنيت بلندمدت كشور و ملتتان علم است."

وقتی موضوع را پی گیری کردم دیدم آقا سال 75 موضوع دانشگاه اسلامی و ویژگی های آن را مطرح کرده اند.

سال 75 پیام شفاهی به دانشجویان

"نيتهاى خود را خالص كنيد و با هر نامى كه در دانشگاه به فعاليت اسلامى سر گرميد، آن فعاليت را منتظم، هوشمندانه، همراه با حكمت و كاردانى و به دور از جنجالهاى بيهوده و تعارضهاى بدفرجام شكل دهيد.

امروز كشور به دانشگاهى كه حقيقتاً اسلامى باشد، نيازمند است. در دانشگاه اسلامى علم با دين، و تلاشگرى با اخلاق، و تضارب افكار با سعه‌ى صدر، و تنوع رشته‌ها با وحدت هدف، و كار سياسى با سلامت نفس، تعمق و ژرف‌نگرى با سرعت عمل، و خلاصه دنيا با آخرت همراه است.

چنين دانشگاهى است كه كشور را آباد مى‌كند، و به نظام اسلامى آبرو مى‌بخشد. و به پيشرفت توأم علم و اخلاق در جهان كمك مى‌كند.

اگر اسلامى شدن دانشگاه را با اين ديد در نظر آوريد، خواهيد ديد كه براى اين كار، تلاش استاد و شاگرد و مدير دانشجو و درس و برنامه و كتاب، همه و همه ضرور و دخيل است."


پی نوشت: 13سال از این پیام گذشته است و ما همچنان نمی‌دانیم دنبال چه باید باشیم و به کجا باید برویم؟

+ به روز شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 18:41  توسط  سید  | 



(ببخشید این پست کمی طولانی است.)

یکشنبه بعدازظهر بود. اساتید صحبتهایشان را بیان نمودند و همه منتظر رهنمودهای رهبر .

ایشان مطلبی در رابطه با تعداد زیاد دانشجویان علوم انسانی بیان کردند و فرمودند:+

"طبق آنچه كه به ما گزارش دادند، در بين اين مجموعه‏ى عظيم دانشجوئى كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پيام نور و بقيه‏ى دانشگاه‏هاى كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانى‏اند! اين به يك صورت، انسان را نگران ميكند."

البته آمار خوبی است. هر مسئولی این آمار را با افتخار بیان می‌کند. ولی چرا رهبر انقلاب وجود دو میلیون دانشجوی علوم انسانی را نگران کننده می‌خوانند.

ایشان در ادامه صحبت می‌فرماید:

"بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‏هائى هستند كه مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است."

برایم سؤالات زیادی پیش آمد. آقا یک جمله گفتند و توضیحی بیشتر ندادند. برای یافتن جواب‌ها و رفع شبهات به بیانات گذشته ایشان مراجعه کردم تا شاید پاسخ بگیرم.

سال 86 دانشگاه فردوسی مشهد+

"بحثى كه امروز من مطرح ميكنم، بحث لزوم بازشناسى الگوى توسعه و پيشرفت است...

چرا لزوم اين كار را بايد بيان كرد؟ خيلى ساده است؛ به خاطر اينكه امروز در چشم بسيارى از نخبگان ما، بسيارى از كارگزاران ما، مدل پيشرفت صرفاً مدلهاى غربى است؛ توسعه و پيشرفت را بايد از روى مدلهايى كه غربى‏ها براى ما درست كرده‏اند، دنبال و تعقيب كنيم. امروز در چشم كارگزارانِ ما اين است و اين چيز خطرناكى است؛ چيز غلطى است؛ هم غلط است، خطاست، هم خطرناك است...

ما حالا بايد براى شكستن اين طلسم فكر كنيم؛ كدام طلسم؟ اين طلسم كه كسى تصور كند كه پيشرفت كشور بايد لزوماً با الگوهاى غربى انجام بگيرد. اين وضعيت كاملاً خطرناكى براى كشور است. الگوهاى غربى با شرائط خودشان، با مبانى ذهنى خودشان، با اصول خودشان شكل پيدا كرده؛ بعلاوه ناموفق بوده. بنده به طور قاطع اين را ميگويم: الگوى پيشرفت غربى، يك الگوى ناموفق است...

ما بايد پيشرفت را با الگوى اسلامى - ايرانى پيدا كنيم. اين براى ما حياتى است...

آنچه كه موجب ميشود ما الگوى غربى را براى پيشرفت جامعه‏ى خودمان ناكافى بدانيم، در درجه‏ى اول اين است كه نگاه جامعه‏ى غربى و فلسفه‏هاى غربى به انسان با نگاه اسلام به انسان، بكلى متفاوت است؛ يك تفاوت بنيانى و ريشه‏اى دارد. لذا پيشرفت كه براى انسان و به وسيله‏ى انسان است، در منطق فلسفه‏ى غرب معناى ديگرى پيدا ميكند، تا در منطق اسلام.

پيشرفت از نظر غرب، پيشرفت مادى است؛ محور، سود مادى است؛ هرچه سود مادى بيشتر شد، پيشرفت بيشتر شده است؛ افزايش ثروت و قدرت. اين، معناى پيشرفتى است كه غرب به دنبال اوست؛ منطق غربى و مدل غربى به دنبال اوست و همين را به همه توصيه ميكنند. پيشرفت وقتى مادى شد، معنايش اين است كه اخلاق و معنويت را ميشود در راه چنين پيشرفتى قربانى كرد. يك ملت به پيشرفت دست پيدا كند؛ ولى اخلاق و معنويت در او وجود نداشته باشد. اما از نظر اسلام، پيشرفت اين نيست. البته پيشرفت مادى مطلوب است، اما به عنوان وسيله. هدف، رشد و تعالى انسان است.

پيشرفت كشور و تحولى كه به پيشرفت منتهى ميشود، بايد طورى برنامه‏ريزى و ترتيب داده شود كه انسان بتواند در آن به رشد و تعالى برسد؛ انسان در آن تحقير نشود. هدف، انتفاع انسانيت است، نه طبقه‏اى از انسان، حتّى نه انسانِ ايرانى...

نقطه‏ى تفارق اساسى، نگاه به انسان است. در اسلام نگاه به انسان از دو زاويه است كه اين دو زاويه هر دو مكمل همديگر هستند. اين ميتواند پايه و مبنائى براى همه‏ى مسائل كلان كشور و نسخه‏هائى كه براى آينده‏ى خودمان خواهيم نوشت، باشد. اين دو زاويه‏اى كه اسلام از آن به انسان نگاه ميكند، يكى نگاه به فرد انسان است؛ به انسان به عنوان يك فرد؛ به من، شما، زيد، عمرو به عنوان يك موجود داراى عقل و اختيار نگاه ميكند و او را مخاطب قرار ميدهد؛ از او مسئوليتى ميخواهد و به او شأنى ميدهد، كه حالا خواهيم گفت. يك نگاه ديگر به انسان، به عنوان يك كل و يك مجموعه‏ى انسانهاست. اين دو نگاه با هم منسجمند؛ مكمل يكديگرند. هر كدام، آن ديگرى را تكميل ميكند...

اومانيزم غربى هم انسان‏محور است. اومانيزم - كه محور فلسفه‏هاى قرن نوزدهمى و بعد و قبل از آن است - انسان را محور قرار مى‏دهد. اما چه‏جور انسانى؟ انسان در منطق غرب و اومانيزم غربى، بكلى با اين انسانى كه در منطق اسلام هست، تفاوت دارد. انسان در الگو و نگاه اسلامى موجودى است هم طبيعى و هم الهى؛ دوبُعدى است؛ اما در نگاه غربى، انسان يك موجود مادى محض است و هدف او لذت‏جويى، كامجويى، بهره‏مندى از لذائذ زندگى دنياست، كه محور پيشرفت و توسعه در غرب است؛ انسان سودمحور. اما در جهان‏بينى اسلام، ثروت و قدرت و علم، وسيله‏اند براى تعالى انسان. در آن جهان‏بينى غربى، ثروت و قدرت و علم، هدفند. انسانها تحقير بشوند، ملتها تحقير بشوند، ميليونها انسان در جنگها لگدمال بشوند و كشته بشوند، براى اينكه كشورى به قدرت يا به ثروت برسد يا كمپانى‏هايى سلاحهاى خودشان را بفروشند؛ ايرادى ندارد! تفاوت منطقى، اين است.

بنابراين، آن چيزى كه ما به آن نياز داريم، اين است كه نقشه‏ى پيشرفت كشورمان را بر اساس جهان‏بينى اسلام براى اين انسان، انسانِ در منطق اسلام، فراهم و تهيه كنيم. در اين نقشه‏ى پيشرفت و تحول، ديگر معنا ندارد كه پيشرفت با فحشا، با غوطه خوردن درمنجلاب فساد همراه باشد. معنويت، پايه‏ى اساسى اين پيشرفت خواهد بود. پيشرفتى كه محورش انسان است...

کسانى كه در مراكز برنامه‏ريزى يا در مراكز علمى و تحقيقى هستند و راجع به اقتصاد، راجع به سياست، راجع به سياست بين‏المللى و راجع به مسائل حياتى ديگر كشور كار و فكر ميكنند، دنبال اين نباشند كه فرمولهاى غربى را؛ فرمولهاى اقتصادى غرب، فرمولهاى بانك جهانى يا صندوق بين‏المللى پول را با مسائل كشور تطبيق كنند؛ نه، آن نظريه‏ها، نظريه‏هاى مفيد براى ما نيست. البته از عِلمشان استفاده ميكنيم؛ ما تعصب نداريم. هرجا پيشرفت علمى، تجربه‏ى علمى باشد، استفاده ميكنيم. از مصالح استفاده ميكنيم؛ اما نقشه را بر طبق فكر خودمان، بر طبق نياز خودمان بايستى بريزيم."


+ به روز شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 16:35  توسط  سید  | 


" «خير الدّعا الأستغفار»؛ از همه‌ى دعاها بهتر، طلب آمرزش از خداى متعال است.درمناجات شعبانيه آمده است: «الهى ما اظنّك تردّنى فى حاجة قد افنيت عمرى فى طلبها منك». اين حاجت چيست؟ حاجتى كه مى‌گويد من همه‌ى عمرم را در طلب آن سپرى كردم، عبارت است از مغفرت الهى.

آمرزش الهى به معناى اصلاح خطاهاست؛ به معناى جبران كردن ضربه‌هايى است كه بر خودمان و بر ديگران وارد كرديم. اگر بشر بجد درصدد اصلاح خطاها و مفاسد باشد، راه خدا هموار خواهد شد و سرانجام بشر، سرانجام نيكى خواهد شد.

اشكال كار ما انسان‌ها غفلت از خطاى خود، غفلت از لزوم اصلاح، و غفلت از اجرايى كردن اصلاح در خود است. اگر اين غفلت‌ها از بين رفت و اگر اين عزم به وجود آمد، همه چيز اصلاح مى‌شود.

در مرحله‌ى اول - كه مرحله‌ى مقدماتى و جزو بزرگترين وظايف ماست - خودمان اصلاح مى‌شويم، كه اساس هم اين است؛ يعنى همه‌ى كارها مقدمه‌ى اصلاح خود است؛ همه‌ى كارها مقدمه‌ى كسب رضاى الهى از خود است؛ «عليكم انفسكم لايضرّكم من ضلّ اذا اهتديتم»؛ همه‌ى تلاشها و مجاهدتها براى اين است كه بتوانيم خدا را از خودمان راضى كنيم و به كمالى كه در اصل آفرينش براى ما در نظر گرفته شده، خود را برسانيم."

(بيانات در ديدار كارگزاران نظام 84/8/8)

+ به روز شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 11:5  توسط  سید  | 



 "روز عيد فطر، روز مورد توجه پروردگار و روز نزول مغفرت و رحمت الهى بر مؤمنان است. اين روز را هم بايد مثل ايام ماه مبارك رمضان، قدردانى كرد. امام مجتبى عليه‌السلام طبق روايتى در روز عيد فطر، از راهى عبور مى‌كرد. ديد جمعيتى ايستاده‌اند و بازى مى‌كنند و بى‌خيال و بى‌توجه به اهميت اين روز، با غفلت خودشان سرگرمند و مى‌خندند. كنار آن جمعيت ايستاد و فرمود: «ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه» خداوند، ماه رمضان را ميدان مسابقه‌اى براى بندگانش قرار داده است. «فيستبقون فيه بطاعته الى مرضاته.» كه در اين ميدان مسابقه، به وسيله‌ى اطاعت او ، به سوى رضايت او با يكديگر مسابقه بگذارند و از يكديگر پيشى گيرند. «فسبق قوم ففازوا.» در اين ماه رمضانى كه گذشت، عده‌اى توانستند پيشى بگيرند و از ديگران جلو بيفتند؛ و اينها پيروز و موفق شدند «و قصر آخرون فخابوا.» اما عده‌ى ديگرى، در همين ماه رمضان كوتاهى كردند. آنها نتوانستند خود را به درگاه رحمت الهى برسانند، و مأيوس و نوميد شدند.
 «فالعجب كل العجب من ضاحك لاعب فى اليوم الذى يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المبطلون.» فرمود: تعجب است از كسانى كه بى‌خيال مى‌خندند و به لعب مشغول مى‌شوند. در آن روزى كه نيكوكاران خرمنهاى ثواب را مى‌چينند و مى‌برند و محرومان، خسارت خود را تحويل مى‌گيرند؛ خسارتهاى آنان دامنگيرشان مى‌شود. روز بزرگى است. مثل روز قيامت است. در اين روز(عید فطر)، كسانى كه در ماه رمضان توانسته‌اند رضاى الهى را به دست آورند، پاداش خود را از خداى متعال خواهند گرفت. امروز روزى نيست كه انسان بتواند در آن، به غفلت سركند. سپس در ادامه فرمود: «لو كشف الغطاء لعلموا ان المحسن مشغول بأحسانه، و المسى‌ء مشغول باسائته.» اگر چشم بصيرت، نافذ مى‌شد و پرده‌ى حجاب مادى از مقابل چشمهاى ما كنار مى‌رفت، مى‌ديديم كه نيكان مشغول جمع‌آورى پاداش خودند و به برداشتن ثواب، مشغول و سرگرمند؛ چنان‌كه بدان سرگرم به نتايج كوتاهيهاى خودشان هستند."  (بيانات در خطبه‌هاى نماز عيد سعيد فطر  72/01/04)

* ای نفس! قدری تأمل لازم است.
باید باز هم بخوانم و فکر کنم، که در روز برداشت نگویم ای کاش...

الهی به امید تو ...

+ به روز شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 10:28  توسط  سید  | 


کمتر از یک هفته مانده به ما رمضان. همیشه بزرگان از رجب و شعبان شروع می‌کردند به آماده سازی خود.

ولی من تازه به این فکر افتادم که چیزی نمانده به مهمانی خدا...

گفتم شاید داستان زیر که بیان آقا در ماه رمضان سال 69 است برای شروع خوب باشد.

"شنيدم مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى معروف - كه از بزرگان اوليا و عرفا و مردان صاحبدل زمان خودش بوده است - اوايلى كه براى تحصيل وارد نجف شد، با اين‌كه طلبه بود، ولى به شيوه‌ى اعيان و اشراف حركت مى‌كرد. نوكرى دنبال سرش بود و پوستينى قيمتى روى دوشش مى‌انداخت و لباسهاى فاخرى مى‌پوشيد؛ چون از خانواده‌ى اعيان و اشراف بود و پدرش در تبريز ملك‌التجار بوده يا از خانواده‌ى ملك‌التجار بودند. ايشان، طلبه و اهل فضل و اهل معنا بود و بعد از آن‌كه توفيق شامل حال اين جوان صالح و مؤمن شد، به در خانه‌ى عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحيد، مرحوم آخوند ملاحسينقلى همدانى - كه در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجأ و قبله‌ى اهل معنا و اهل دل بوده است و حتى بزرگان مى‌رفتند در محضر ايشان مى‌نشستند و استفاده مى‌كردند - راهنمايى شد.

روز اولى كه مرحوم حاج ميرزا جوادآقا، با آن هيأت يك طلبه‌ى اعيان و اشراف متعين، به درس آخوند ملاحسينقلى همدانى مى‌رود، وقتى‌كه مى‌خواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملاحسينقلى همدانى، از آن‌جا صدا مى‌زند كه همان‌جا - يعنى همان دم در، روى كفشها - بنشين. حاج ميرزا جواد آقا هم همان‌جا مى‌نشيند. البته به او برمى‌خورد و احساس اهانت مى‌كند؛ اما خود اين و تحمل اين تربيت و رياضت الهى، او را پيش مى‌برد. جلسات درس را ادامه مى‌دهد. استاد را - آن‌چنان‌كه حق آن استاد بوده - گرامى مى‌دارد و به مجلس درس او مى‌رود. يك روز در مجلس درس، او كه در اواخر مجلس هم نشسته بود، بعد كه درس تمام مى‌شود، مرحوم آخوند ملاحسينقلى همدانى، به حاج ميرزا جوادآقا رو مى‌كند و مى‌گويد: برو اين قليان را براى من چاق كن و بياور! بلند مى‌شود، قليان را بيرون مى‌برد؛ اما چه‌طور چنين كارى بكند؟! اعيان، اعيان‌زاده، جلوى جمعيت، با آن لباسهاى فاخر! ببينيد، انسانهاى صالح و بزرگ را اين‌طور تربيت مى‌كردند. قليان را مى‌برد، به نوكرش كه بيرون در ايستاده بود، مى‌دهد و مى‌گويد: اين قليان را چاق كن و بياور. او مى‌رود قليان را درست مى‌كند و مى‌آورد به ميرزا جوادآقا مى‌دهد و ايشان قليان را وارد مجلس مى‌كند. البته اين هم كه قليان را به‌دست بگيرد و داخل مجلس بياورد، كار مهم و سنگينى بوده است؛ اما مرحوم آخوند ملاحسينقلى مى‌گويد كه خواستم خودت قليان را درست كنى، نه اين‌كه بدهى نوكرت درست كند.

اين، شكستنِ آن من متعرض  فضول موجب شرك انسانى در وجود انسان است. اين، آن منيت و خودبزرگ‌بينى و خودشگفتى و براى خود ارزش و مقامى در مقابل حق قايل شدن را از بين مى‌برد و او را وارد جاده‌يى مى‌كند و به مدارج كمالى مى‌رساند كه مرحوم ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى به آن مقامات رسيد. او در زمان حيات خود، قبله‌ى اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجه اهل باطن و اهل معناست. بنابراين، قدم اول، شكستن من درونى هر انسانى است كه اگر انسان، دايم او را با توجه و تذكر و موعظه و رياضت پست و زبون و حقير نكند، در وجود او رشد خواهد كرد و فرعونى خواهد شد."

توجه، تذکر ، موعظه و ریاضت تازه مقدماتی برای اولین قدم است.

خدایا به امید تو شروع می‌کنیم...

یا علی مدد...



+ به روز شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:58  توسط  سید  |