چگونه از عاشورا عبرت بگیریم؟

در مباحث مربوط به عاشورا، سه بحثِ عمده وجود دارد:

يكى بحث علل و انگيزه‌‌‌هاى قيام امام حسين (عليه‌السّلام) است، كه چرا امام حسين قيام كرد؛ يعنى تحليل دينى، علمى و سياسى اين قيام.

بحث دوم، بحث درس‌‌هاى عاشوراست كه يك بحث زنده و جاودانه و هميشگى است و مخصوص زمان معيّنى نيست. درس عاشورا، درس فداكارى و ديندارى و شجاعت و مواسات و درس قيام للَّه و درس محبّت و عشق است.

عاشورا درس مى‌دهد كه براى حفظ دين، بايد فداكارى كرد.

عاشورا درس مى‌دهد كه در راه قرآن، از همه چيز بايد گذشت.

عاشورا درس مى‌دهد كه در ميدان نبرد حق و باطل، كوچك و بزرگ، زن و مرد، پير و جوان، شريف و وضيع و امام و رعيت، با هم در يك صف قرار مى‌گيرند.

عاشورا درس مى‌دهد كه جبهه‌ى دشمن با همه‌ى تواناييهاى ظاهرى، بسيار آسيب‌پذير است. همچنان كه جبهه‌‌‌ى بنى‌اميه، به وسيله كاروان اسيران عاشورا، در كوفه آسيب ديد، در شام آسيب ديد، در مدينه آسيب ديد، و بالأخره هم اين ماجرا، به فناى جبهه‌ى سفيانى منتهى شد.
عاشورا درس مى‌دهد كه در ماجراى دفاع از دين، از همه چيز بيشتر، براى انسان، بصيرت لازم است. بى‌بصيرتها فريب مى‌خورند. بى‌بصيرتها در جبهه باطل قرار مى‌گيرند؛ بدون اين‌كه خود بدانند. همچنان كه در جبهه‌ى ابن‌زياد، كسانى بودند كه از فساق و فجار نبودند، ولى از بى‌بصيرتها بودند.اينها درسهاى عاشورا است. البته همين درسها كافى است كه يك ملت را، از ذلت به عزت برساند. همين درسها مى‌تواند جبهه‌ى كفر و استكبار را شكست دهد. درسهاى زندگى سازى است.

بحث سوم، درباره‌ى عبرتهاى عاشوراست . عاشورا غير از درسها، عبرتهايى هم دارد.

بحث عبرتهاى عاشورا مخصوص زمانى است كه اسلام حاكميت داشته باشد. حداقل اين است كه بگوييم عمده‌ى اين بحث، مخصوص به اين زمان است؛ يعنى زمان ما و كشور ما، كه عبرت بگيريم.

 انسان بايد به اين صحنه نگاه كند، تا عبرت بگيرد. يعنى چه، عبرت بگيرد؟ يعنى خود را با آن وضعيت مقايسه كند و بفهمد در چه حال و در چه وضعيتى است؛ چه چيزى او را تهديد مى‌كند؛ چه چيزى براى او لازم است؟ اين را مى‌گويند «عبرت».

شما اگر از جاده‌اى عبور كرديد و اتومبيلى را ديديد كه واژگون شده يا تصادف كرده و آسيب ديده؛ مچاله شده و سرنشينانش نابود شده‌اند، مى‌ايستيد و نگاه مى‌كنيد، براى اين‌كه عبرت بگيريد. معلوم شود كه چطور سرعتى، چطور حركتى و چگونه رانندگى‌‌‌‌اى، به اين وضعيت منتهى مى‌‌‌شود. اين هم نوع ديگرى از درس است؛ اما درس از راه عبرت گيرى است.

اولين عبرتى كه در قضيه‌ى عاشورا ما را به خود متوجه مى‌كند، اين است كه ببينيم چه شد كه پنجاه سال بعد از درگذشت پيغمبر (صلوات‌اللَّه و سلامه عليه)، جامعه‌‌‌ى اسلامى به آن حدى رسيد كه كسى مثل امام حسين (عليه‌السّلام)، ناچار شد براى نجات جامعه‌‌‌ى اسلامى، چنين فداكارى‌‌‌اى بكند؟ اين فداكارى حسين بن على (عليه‌السّلام)، يك وقت بعد از هزار سال از صدر اسلام است؛ يك وقت در قلب كشورها و ملتهاى مخالف و معاند با اسلام است؛ اين يك حرفى است. اما حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام)، در مركز اسلام، در مدينه و مكه - مركز وحى نبوى - وضعيتى ديد كه هر چه نگاه كرد چاره‌‌‌ا‌‌ى جز فداكارى نداشت؛ آن هم چنين فداكارى خونين با عظمتى! مگر چه وضعى بود كه حسين‌بن‌على عليه‌السّلام، احساس كرد كه اسلام فقط با فداكارى او زنده خواهد ماند، و الّا از دست رفته است؟! عبرت اين‌جاست.

ما امروز يك جامعه‌‌‌‌ى اسلامى هستيم. بايد ببينيم آن جامعه‌‌‌‌ى اسلامى، چه آفتى پيدا كرد كه كارش به يزيد رسيد؟ چه شد كه بيست سال بعد از شهادت اميرالمؤمنين (عليه‌الصّلاةوالسّلام)، در همان شهرى كه او حكومت مى‌كرد، سرهاى پسرانش را بر نيزه كردند و در آن شهر گرداندند؟!

اگر بيمارى‌‌‌اى وجود دارد كه مى‌‌‌تواند جامعه‌‌‌اى را كه در رأسش كسانى مثل پيغمبر اسلام و اميرالمؤمنين (عليهما السّلام) بوده‌‌‌‌اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعيت برساند، اين بيمارى، بيمارى خطرناكى است و ما هم بايد از آن بترسيم.

 قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمين معرفى مى‌كند. آن آيه اين است كه مى‌فرمايد:
«فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا»2

دو عامل، عامل اصلى اين گمراهى و انحراف عمومى است:

يكى دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن نماز است. فراموش كردن خدا و معنويت؛ حساب معنويت را از زندگى جدا كردن و توجه و ذكر و دعا و توسل و طلب از خداى متعال و توكل به خدا و محاسبات خدايى را از زندگى كنار گذاشتن.

دوم «و اتبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانيها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در يك جمله: دنياطلبى. به فكر جمع‌آورى ثروت، جمع‌آورى مال و التذاذ به شهوات دنيا افتادن. اينها را اصل دانستن و آرمانها را فراموش كردن. اين، درد اساسى و بزرگ است. ما هم ممكن است به اين درد دچار شويم. اگر در جامعه اسلامى، آن حالت آرمانخواهى از بين برود يا ضعيف شود؛ هر كس به فكر اين باشد كه كلاهش را از معركه در ببرد و از ديگران در دنيا عقب نيفتد؛ اين‌كه ديگرى جمع كرده است، ما هم برويم جمع كنيم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجيح دهيم، معلوم است كه به اين درد دچار خواهيم شد.

نظام اسلامى، با ايمانها، با همتهاى بلند، با مطرح شدن آرمانها و با اهميت دادن و زنده نگه‌داشتن شعارها به وجود مى‌آيد و حفظ مى‌شود و پيش مى‌رود. شعارها را كم رنگ كردن؛ اصول اسلام و انقلاب را مورد بى‌‌اعتنايى قرار دادن و همه چيز را با محاسبات مادى مطرح كردن و فهميدن، جامعه را به آن‌جا خواهد برد كه به چنان وضعى برسد.
پس ، عبرت‌گيرى از عاشورا اين است كه نگذاريم روح انقلاب در جامعه منزوى و فرزند انقلاب گوشه‌گير شود.
دشمن از راه اشاعه‌ى فرهنگ غلط - فرهنگ فساد و فحشا - سعى مى‌كند جوانهاى ما را از ما بگيرد. كارى كه دشمن از لحاظ فرهنگى مى‌كند، يك "تهاجم فرهنگى" بلكه بايد گفت يك «شبيخون فرهنگى» يك «غارت فرهنگى» و يك «قتل عام فرهنگى» است. امروز دشمن اين كار را با ما مى‌كند. چه كسى مى‌تواند از اين فضيلتها دفاع كند؟ آن جوان مؤمنى كه دل به دنيا نبسته، دل به منافع شخصى نبسته و مى‌تواند بايستد و از فضيلتها دفاع كند. كسى كه خودش آلوده و گرفتار است كه نمى‌تواند از فضيلتها دفاع كند! اين جوان بااخلاص مى‌‌‌‌تواند دفاع كند. اين جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضايل و ارزشهاى اسلامى مى‌‌‌‌تواند دفاع كند.
لذا، باید در جامعه همه امر به معروف و نهی از منکر کنند، زیرا امروز مسئولیت انقلابی و سیاسی من و شما امر به معروف و نهی از منکر است.



حاشیه‌‌ها:

1- منابع: بیانات رهبر انقلاب در تاریخ 77.2.18 و  71.4.22

2- سوره مریم آیه 59 (امّا پس از آنان، فرزندان ناشایسته‌ای روی کار آمدند که نماز را تباه کردند، و از شهوات پیروی نمودند؛ و بزودی (مجازات) گمراهی خود را خواهند دید)

غدیر و جامعیت اسلام

مسئله‌‏ى غدير جزو مسائلى است كه در پيرامون آن فكر كردن، امروز به جامعه‌‏ى اسلامى و بخصوص به مردم و كشور ما خيلى كمك می‌‌كند براى اينكه راه درستِ حركت را گم نكنند.

اين حادثه، تعيين جانشين براى پيغمبر در ماه‏هاى آخر زندگى ايشان - تقريباً هفتاد روز به پايان زندگى پيغمبر - بود، رخ داده است و در حقيقت نشان‏دهنده‏‌‌ى اهميت مسئله‏‌ى حكومت و سياست و ولايت‌‌امر امت اسلامى از نظر اسلام است.

مسئله‏‌‌ى غدير يك مسئله‏‌ى تاريخىِ صرف نيست؛ نشانه‌‏اى از جامعيت اسلام است.يعنى نشان‏دهنده‏‌ى جامعيت اسلام و نگاه به آينده و آن چيزى كه در هدايت و زعامت امت اسلامى شرط است. آن چيست؟ همان چيزهايى كه شخصيت اميرالمؤمنين، مظهر آنهاست:

يعنى «تقوا»، «تدين»، «پايبندى مطلق به دين، ««ملاحظه‏‌ى غير خدا و غير راه حق را نكردن»، «بى‏پروا در راه خدا حركت كردن»، «برخوردارى از علم»، «برخوردارى از عقل و تدبير»، «برخوردارى از قدرت عزم و اراده». 

معرفى كردن اميرالمؤمنين به اينكه «من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه»، هيچ معنائى جز تعيين خط حكومت و ولايت در اسلام بعد از رحلت پيغمبر اكرم ندارد. معنایش فقط همين است.

"ولايت" كه عنوان حكومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعى و سياسى براى اسلام است، يك معناى دقيق و ظريفى دارد كه معناى اصلى ولايت هم همان است و آن عبارت است از پيوستگى، پيوند، درهم‏پيچيدن و در هم تنيدگى.

آن چيزى كه مفهوم وحدت، دست به دست هم دادن، با هم بودن، با هم حركت كردن، اتّحاد در هدف، اتّحاد در راه، و وحدت در همه شؤون سياسى و اجتماعى را براى انسان، تداعى مى‏‌كندولایت است. 

اسلام، حكومت را با تعبير «ولايت» بيان مى‌‏كند و شخصى را كه در رأس حكومت قرار دارد، به عنوان والى، ولىّ، مولا - يعنى اشتقاقات كلمه ولايت - معرفى مى‌‏كند. معناى آن چيست؟ معناى آن، اين است كه در نظام سياسى اسلام، آن كسى كه در رأس قدرت قرار دارد و آن كسانى كه قدرتِ حكومت بر آنها در اختيار اوست، ارتباط و اتّصال و پيوستگىِ جدايى ناپذيرى از هم دارند. اين، معناى اين قضيه است. اين، فلسفه سياسى اسلام را در مسأله حكومت براى ما معنا مى‏كند. هر حكومتى كه اين طور نباشد، اين ولايت نيست؛ يعنى حاكميتى كه اسلام پيش‏‌‌بينى كرده است، نيست.

در باب ولايت، دو قلمرو اساسى هست: يكى قلمرو نفس انسانى است كه انسان بتواند اراده الهى را بر نفس خودش ولايت بدهد و نفس خود را داخل ولايت اللَّه كند. اين، آن قدم اوّل و اساسى است و تا اين نشود، قدم دوم هم تحقّق پيدا نخواهد كرد.

مرحله دوم اين است كه محيط زندگى را در ولايت‏اللَّه داخل كند. يعنى جامعه، با ولايت الهى حركت كند. هيچ ولايتى - ولايت پول، ولايت قوم و قبيله، ولايت زور، ولايت سنّتها و آداب و عادات غلط - نتواند مانع از ولايت‏‌اللَّه شود و در مقابل‏ولايت‌‏اللَّه عرض اندام كند.

آن عاملى كه در اسلام ضامن اجراى احكام است، حكومت اسلامى و حاكميت احكام قرآن است، والّا اگر آحاد مردم، ايمان و عقيده و عمل شخصى داشته باشند، ليكن حاكميت - چه در مرحله قانونگذارى و چه در مرحله اجرا - در دست ديگران باشد، تحقّق اسلام در آن جامعه، به انصاف آن ديگران بستگى دارد. 

"امامت" يعنى پيشوائى جسم و دل؛ هردو. فقط حاكميت بر اجسام نيست، اداره‏ى زندگى دنيائى و روزمره‏ى متعارف مردم نيست؛ مديريت دلهاست، تكامل بخشيدن به روحها و جانهاست، بالا بردن فكرها و معنويتهاست.

"امامت"، يعنى همان اوج معناى مطلوب اداره جامعه در مقابل انواع و اقسام مديريّتهاى جامعه كه از ضعفها و شهوات و نخوت و فزون‌‏طلبىِ انسانى سرچشمه مى‌‏گيرد. اسلام شيوه و نسخه امامت را به بشريّت ارائه مى‏كند؛ يعنى اين كه يك انسان، هم دلش از فيض هدايت الهى سرشار و لبريز باشد، هم معارف دين را بشناسد و بفهمد - يعنى راه را درست تشخيص دهد - هم داراى قدرت عملكرد باشد .

"امام" يعنى حاكميت دين و دنيا در زندگى مردم. خوب، اين يك بُعد قضيه است كه اين بُعد اعتقادى است و شيعه با اين مشعل درخشان، با اين منطق روشن، در طول قرنهاى متمادى توانسته است حقانيت خود را براى همه‏‌ى دلهایى كه جستجوگر بودند و با انصاف بودند، اثبات بكند.

یك بُعد ديگر ، اين است كه همه‏ى ما بدانيم حكومت اسلامى و جامعه‏ى اسلامى بايد شخصيت اميرالمؤمنين و جامعه‏اى را كه اميرالمؤمنين مي‌‌خواست درست كند، الگو قرار بدهد. الگوى ما اين است؛ به آن سمت بايد حركت كنيم.

 

ولايت امام (رضوان‌‏اللَّه‏‌عليه) پرتویی از چشمه‌‏ى فروزنده‏‌ى خورشيدىِ غدير بود؛ لذا توانست اين همه آثار را به‌‏وجود بياورد، ملت را بيدار كند، ايران را بازسازى معنوى و مادى بكند. 

بزرگترين خطر براى نظام و حكومتى مثل نظام و حكومت ما كه با نام اسلام به وجود آمده، اين است كه ما فراموش كنيم الگوى حكومت ما، اميرالمؤمنين (علیه السلام) است؛ به الگوهاى رايج دنيا و تاريخ نگاه كنيم و خود را با آنها مقايسه كنيم؛ به روش حكومتهاى منحرفى كه در طول تاريخ روزبه‏روز به بشريّت ضربه زدند، نگاه كنيم كه اگر يك جنبه از زندگى انسان را رونقى بخشيدند، جنبه ديگرى را دچار ضايعات جبران‏‌‌ناشدنى كردند.

حاشیه‌‌ها:

* عید ولایت بر همگان مبارک.

* ببخشید کمی طولانی شد.

* منایع: 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 

* از همگی التماس دعا داریم،یا علی