شماره دوم : مبارزه با موانع راهِ كمال انسان
دیروز در کلاس رزمی استاد گفت:"در مبارزات رزمی هر ضربهی شما باید سه مؤلفه داشته باشد: سرعت، قدرت و دقت. به هر نسبت که هر کدام از اینها در مبارزاتتان کمتر باشد به همان نسبت شما از حریف ضربه میخورید."
بعد از کلاس به این جمله استاد فکر می کردم که در هر مبارزهای ما باید این سه مؤلفه را به صورت حد اکثری در هر ضربهای به کار ببریم. وقتی بیشتر فکر کردم به این سوال رسیدم که در مبارزه با نفس هم آیا این فرمول صدق میکند یا نه. این موضوع بسیار فکرم را مشغول کرده بود که ناگهان آقا را دیدم . گفتم بهتر است برای رفع مشغولیت ذهنم مسأله را با ایشان مطرح کنم.
جلو رفتم و سوال را با ژستی عالمانه پرسیدم انگار که خیلی میفهمم. ایشان هم مثل همیشه این جوانی کردن ما را ندید گرفت و با حوصله به حرفهایم گوش کرد. هنوز حرفهایم تمام نشده بود جملهای گفتند که بیشتر به فکر فرو رفتم.
دیدم عجب نکتهی ظریفی است تا ما دشمن را نشناسیم که نمیتوانیم با او مبارزه کنیم پس اول باید دشمن را بشناسیم.
قبل از اینکه به جهلم اعتراف کنم ایشان ادامه دادند:" يعنى «خود»، يعنى «من». «من» يعنى چه؟ يعنى مجموعهى خواهشها و تمايلاتى كه ما در درون خود براى خود - نه براى خدا و نه براى جهت حق - داريم؛ تمايلات درونىاى كه انسان را به سمت برآورده كردن خواستههاى نفسانى مىكشاند.
گفتم یعنی هر کاری که ما انجام دهیم و طبق تمایلات و اغراض شخصی باشد گناه محسوب میشود؟
پس، من هر کاری انجام دهم و از آن لذت ببرم گناه است. یعنی در این دنیا هیچ لذتی نباید ببریم چون تمام لذات انسانی مبتنی بر شهوات انسان است.
کم کم داشتم به سمت ناامیدی و پوچی میرفتم که دوباره ایشان نور ایمان را در دلم روشن کرد.
گفت عزیزم اینطور هم که فکر میکنی نیست بلکه " هر كارى كه در اينجا انجام مىدهيد بايد داراى روحى باشد كه شما را در صراط مستقيم به پيش ببرد. هر چه كه شما را از اين راه باز دارد، گناه است.
گناه در اصطلاح دينى و در سخن انبيا يعنى عوائق* و موانع راهِ كمال انسان. معناى گناه آن نيست كه خداى متعال - العياذ باللَّه - نمىخواسته بندگانش خوشى و لذّت داشته باشند. لذّتى كه انسان را از راه خدا باز دارد، مثل غذاى مضرّى است كه كسى مىخورد و او را به مرگ نزديك مىكند. انسان عاقل اين غذا را نمىخورد و اين لذّت را دور مىاندازد. لذّت اين غذا براى يك لحظه است؛ بعد بدبختى و گرفتارىاش گريبان انسان را مىگيرد. گناه چنين چيزى است."1
وقتی این حرفها را شنیدم کمی آرام شدم ولی به این فکر افتادم که وقتی گناه کردم چه باید بکنم یا تکلیف گناهان گذشتهام چیست؟
غرق این افکار بودم که آقا خداحافظی کردند و گفتند ان شاءالله بقیه صحبتها بماند برای بعد.
* بازدارنده