عید فطر نزدیک است!


 "روز عيد فطر، روز مورد توجه پروردگار و روز نزول مغفرت و رحمت الهى بر مؤمنان است. اين روز را هم بايد مثل ايام ماه مبارك رمضان، قدردانى كرد. امام مجتبى عليه‌السلام طبق روايتى در روز عيد فطر، از راهى عبور مى‌كرد. ديد جمعيتى ايستاده‌اند و بازى مى‌كنند و بى‌خيال و بى‌توجه به اهميت اين روز، با غفلت خودشان سرگرمند و مى‌خندند. كنار آن جمعيت ايستاد و فرمود: «ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه» خداوند، ماه رمضان را ميدان مسابقه‌اى براى بندگانش قرار داده است. «فيستبقون فيه بطاعته الى مرضاته.» كه در اين ميدان مسابقه، به وسيله‌ى اطاعت او ، به سوى رضايت او با يكديگر مسابقه بگذارند و از يكديگر پيشى گيرند. «فسبق قوم ففازوا.» در اين ماه رمضانى كه گذشت، عده‌اى توانستند پيشى بگيرند و از ديگران جلو بيفتند؛ و اينها پيروز و موفق شدند «و قصر آخرون فخابوا.» اما عده‌ى ديگرى، در همين ماه رمضان كوتاهى كردند. آنها نتوانستند خود را به درگاه رحمت الهى برسانند، و مأيوس و نوميد شدند.
 «فالعجب كل العجب من ضاحك لاعب فى اليوم الذى يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المبطلون.» فرمود: تعجب است از كسانى كه بى‌خيال مى‌خندند و به لعب مشغول مى‌شوند. در آن روزى كه نيكوكاران خرمنهاى ثواب را مى‌چينند و مى‌برند و محرومان، خسارت خود را تحويل مى‌گيرند؛ خسارتهاى آنان دامنگيرشان مى‌شود. روز بزرگى است. مثل روز قيامت است. در اين روز(عید فطر)، كسانى كه در ماه رمضان توانسته‌اند رضاى الهى را به دست آورند، پاداش خود را از خداى متعال خواهند گرفت. امروز روزى نيست كه انسان بتواند در آن، به غفلت سركند. سپس در ادامه فرمود: «لو كشف الغطاء لعلموا ان المحسن مشغول بأحسانه، و المسى‌ء مشغول باسائته.» اگر چشم بصيرت، نافذ مى‌شد و پرده‌ى حجاب مادى از مقابل چشمهاى ما كنار مى‌رفت، مى‌ديديم كه نيكان مشغول جمع‌آورى پاداش خودند و به برداشتن ثواب، مشغول و سرگرمند؛ چنان‌كه بدان سرگرم به نتايج كوتاهيهاى خودشان هستند."  (بيانات در خطبه‌هاى نماز عيد سعيد فطر  72/01/04)

* ای نفس! قدری تأمل لازم است.
باید باز هم بخوانم و فکر کنم، که در روز برداشت نگویم ای کاش...

الهی به امید تو ...

اولین قدم

کمتر از یک هفته مانده به ما رمضان. همیشه بزرگان از رجب و شعبان شروع می‌کردند به آماده سازی خود.

ولی من تازه به این فکر افتادم که چیزی نمانده به مهمانی خدا...

گفتم شاید داستان زیر که بیان آقا در ماه رمضان سال 69 است برای شروع خوب باشد.

"شنيدم مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى معروف - كه از بزرگان اوليا و عرفا و مردان صاحبدل زمان خودش بوده است - اوايلى كه براى تحصيل وارد نجف شد، با اين‌كه طلبه بود، ولى به شيوه‌ى اعيان و اشراف حركت مى‌كرد. نوكرى دنبال سرش بود و پوستينى قيمتى روى دوشش مى‌انداخت و لباسهاى فاخرى مى‌پوشيد؛ چون از خانواده‌ى اعيان و اشراف بود و پدرش در تبريز ملك‌التجار بوده يا از خانواده‌ى ملك‌التجار بودند. ايشان، طلبه و اهل فضل و اهل معنا بود و بعد از آن‌كه توفيق شامل حال اين جوان صالح و مؤمن شد، به در خانه‌ى عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحيد، مرحوم آخوند ملاحسينقلى همدانى - كه در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجأ و قبله‌ى اهل معنا و اهل دل بوده است و حتى بزرگان مى‌رفتند در محضر ايشان مى‌نشستند و استفاده مى‌كردند - راهنمايى شد.

روز اولى كه مرحوم حاج ميرزا جوادآقا، با آن هيأت يك طلبه‌ى اعيان و اشراف متعين، به درس آخوند ملاحسينقلى همدانى مى‌رود، وقتى‌كه مى‌خواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملاحسينقلى همدانى، از آن‌جا صدا مى‌زند كه همان‌جا - يعنى همان دم در، روى كفشها - بنشين. حاج ميرزا جواد آقا هم همان‌جا مى‌نشيند. البته به او برمى‌خورد و احساس اهانت مى‌كند؛ اما خود اين و تحمل اين تربيت و رياضت الهى، او را پيش مى‌برد. جلسات درس را ادامه مى‌دهد. استاد را - آن‌چنان‌كه حق آن استاد بوده - گرامى مى‌دارد و به مجلس درس او مى‌رود. يك روز در مجلس درس، او كه در اواخر مجلس هم نشسته بود، بعد كه درس تمام مى‌شود، مرحوم آخوند ملاحسينقلى همدانى، به حاج ميرزا جوادآقا رو مى‌كند و مى‌گويد: برو اين قليان را براى من چاق كن و بياور! بلند مى‌شود، قليان را بيرون مى‌برد؛ اما چه‌طور چنين كارى بكند؟! اعيان، اعيان‌زاده، جلوى جمعيت، با آن لباسهاى فاخر! ببينيد، انسانهاى صالح و بزرگ را اين‌طور تربيت مى‌كردند. قليان را مى‌برد، به نوكرش كه بيرون در ايستاده بود، مى‌دهد و مى‌گويد: اين قليان را چاق كن و بياور. او مى‌رود قليان را درست مى‌كند و مى‌آورد به ميرزا جوادآقا مى‌دهد و ايشان قليان را وارد مجلس مى‌كند. البته اين هم كه قليان را به‌دست بگيرد و داخل مجلس بياورد، كار مهم و سنگينى بوده است؛ اما مرحوم آخوند ملاحسينقلى مى‌گويد كه خواستم خودت قليان را درست كنى، نه اين‌كه بدهى نوكرت درست كند.

اين، شكستنِ آن من متعرض  فضول موجب شرك انسانى در وجود انسان است. اين، آن منيت و خودبزرگ‌بينى و خودشگفتى و براى خود ارزش و مقامى در مقابل حق قايل شدن را از بين مى‌برد و او را وارد جاده‌يى مى‌كند و به مدارج كمالى مى‌رساند كه مرحوم ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى به آن مقامات رسيد. او در زمان حيات خود، قبله‌ى اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجه اهل باطن و اهل معناست. بنابراين، قدم اول، شكستن من درونى هر انسانى است كه اگر انسان، دايم او را با توجه و تذكر و موعظه و رياضت پست و زبون و حقير نكند، در وجود او رشد خواهد كرد و فرعونى خواهد شد."

توجه، تذکر ، موعظه و ریاضت تازه مقدماتی برای اولین قدم است.

خدایا به امید تو شروع می‌کنیم...

یا علی مدد...



حامیان شیطان


جاتون خالی گلزار شهدا، امروز صبح سری زدم بهشت حضرت زهرا(سلام الله علیها)

همینطوری دم قطعه 27 ایستادم. گفتم برم داخل قطعه ببینیم امروز شهدا چی روزیمون می‌کنن.شهدای غرب بودند، مریوان، گیلان‌غرب، قصر شیرین...

 پدری داشت قبر یکی از شهدا را می‌شست، گفتم برم یه التماس دعایی بگم.

ازش پرسیدم پسرت بود؟ گفت: نه، اهل ترکیه بود. تو حوزه درس میخوند، کسی رو نداره بیاد بهش سر بزنه هروقت من میام سری بهش می‌زنم.

یاد حرف آقا افتادم که فرموده باشد : " امام بر دل‌ها حکومت می‌کرد."

پیش خودم گفتم، یه جوان از ترکیه میاد اینجا درس بخونه ، وقتی جنگ میشه به فرمان ولی فقیه زمانش لبیک میگه و میره جنگ و شهید میشه. والسابقون السابقون!

اون وقت  ...!(اگه دوست داشتی اون سه نقطه را پر کن و نظری بده تا دوستان استفاده کنند)

روی سنگ قبر شهید مسعود آزمون‌نیا قسمتی از وصیت نامه‌اش بود:" برادران! باید حامی و پشتیبان امام بود و گر نه در هر جا باشیم پشتیبان و حامی شیطان هستیم"

هر شبنمی در این ره، صد بحر آتشین است

                                                    دردا که این معما شرح و بیان ندارد

گفتم نکنه یه وقت ما که الان دم از این حرفها میزنیم پای عمل که برسه کم بیاریم و پامون بلغزه و حامی شیطان شویم...

شهدا! دعامون کنید...

رهبری! لطفا پاسخ دهید


نمی‌دانم چرا رهبری در خیلی از مشکلات اساسی کشور وارد نمی‌شوند  و چرا جلوی خیلی از مسائل را نمی‌گیرند؟

چون رهبری سکوت می‌کنند ما دانشجویان هم باید سکوت کنیم؟

باید در برابر اشتباهات و نقدهایی که به منصوبین رهبر وارد می‌شود سکوت کنیم؟

نباید عدالت را از مسئولین مطالبه کنیم  چون می‌ترسیم نظام تضعیف بشود؟

نباید به مسئولین متخلف تذکر دهیم، چون فکر می‌کنیم اگر لازم باشد رهبر تذکر می‌دهد؟

حرف آخر : تا کی سکوت...؟

فکرم به این سؤالات و سؤال‌هایی  از این قبیل مشغول بود تا به دیدار دانشجویان شهید بهشتی در سال 82 رسیدم.

فرموده باشد:"اين‏كه رهبر بايد پاسخگوى مشكلات كشور باشد، البته همين‏طور است و شكّى در اين نيست؛ قانون هم موازين پاسخگويى را مشخّص كرده است. هر كس به هر اندازه كه حوزه اختيارات اوست، بايد پاسخگو باشد. البته مسؤوليت مديريّت انقلاب با مديريّت اجرايى كشور فرق دارد؛ اين را توجّه داشته باشيد. رهبرى طبق قانون اساسى در كشور مسؤوليت اجرايى ندارد؛ جز در زمينه نيروهاى مسلّح. مسؤوليت اجرايى به عهده قواى سه‏گانه است، منتها مديريّت انقلاب - كه همان رهبرى باشد - مسؤوليت حفظ جهتگيرى انقلاب و نظام را دارد؛ بايد مواظب باشد انقلاب و نظام از آرمانها منحرف و منصرف نشود؛ فريب دشمن را نخورد و راه را عوضى نرود؛ اينها مسؤوليتهاى رهبرى است. مسؤوليت اجرايى به عهده مسؤولان اجرايى است و هر كس مسؤوليتى دارد، بايد طبق مسؤوليت خود عمل كند. رهبرى نمى‏آيد به وزارت اقتصاد يا بازرگانى بگويد اين‏طورى كن؛ يا به رئيس‏جمهور و فلان وزير و فلان قاضى بگويد آن‏طورى كن؛ اينها كارهايى است كه رهبرى نبايد وارد شود؛ هم بر خلاف قانون است، هم بر خلاف حقّ و مصلحت. مملكت بايد طبق روال قانونى و با مسؤوليتهاى مشخص شده حركت كند؛ هر كس هم بر خلاف مسؤوليتش رفتار كرد، بالاخره تبعه، دنباله و نتيجه‏ اى خواهد داشت كه با آن هم طبق قانون بايد رفتار كرد. بنابراين، مطلب كاملاً روشن است."

"بايد گفت مطالبه عدالت نه فقط به نظام ضربه نمى‏زند، بلكه نظام را تقويت مى‏كند. اصل مطالبه عدالت، هيچ ضربه‏‌اى به انقلاب نمى‏زند؛ كاملاً هم در جهت تقويت انقلاب است."

"اگر من كسى را منصوب كرده باشم و بعد در او عيبى از قبيل همين مفاسد اقتصادى ببينم، بدون ترديد با او مماشات نمى‏كنم و او را كنار مى‏گذارم - مثل نمايندگيهايى كه هستند و بعضى سمتهاى معروف - منتها معلوم نيست آنچه درباره آن شخص گفته شده، حقيقت داشته باشد. نسبت به برخى افراد حرفهايى مى‏زنند كه من هم آن حرفها را شنيده‏ام و از نزديك مى‏دانم كه خلاف است و درست نيست؛ ممكن است اين هم از آن قبيل باشد. به هرحال بنده فساد را در كسى كه با حكم من منصوب شده و مى‏توانم او را از آن كار بركنار كنم، تحمّل نمى‏كنم؛ اما اين‏كه «اگر رهبرى لازم مى‏دانست، به آنها تذكّر مى‏داد» بله، آن‏جايى كه جاى تذكّر است، تذكّر مى‏دهم؛ اما تذكّر به شخص چيزى نيست كه از تلويزيون پخش شود. آن مقدار كه شما مى‏بينيد بنده در سخنرانيها، نماز جمعه و در ديدار با هيأت دولت تذكّر مى‏دهم و نصيحت مى‏كنم - كه در خبرها پخش مى‏شود - چند برابرش را گاهى با زبانهاى بسيار تلخ، در جلسات خصوصى به مسؤولان مى‏گويم؛ ليكن بنا نيست كه هرچه به مسؤولان تذكّر مى‏دهيم و مى‏گوييم يا تلخى نشان مى‏دهيم، حتماً پخش شود تا مردم مطّلع شوند. هدف اين است كه آن شخص راهنمايى شود، كه خيلى از اوقات اثر مى‏كند و گاهى هم اثر نمى‏كند و بعد مى‏بينيد آن شخص مى‏رود."

تا بعد...

من ضد ولایتم؟!


برای پست دیروز احسان گفته بود که "بعد از نظر آقا نمیشه نظر داد". هرچه فکر کردم دیدم خوبه جوابشو از صحبتهای خود آقا بدم.

 گفته باشد: "مطالبه كردن با دشمنى كردن فرق دارد. اينكه ما گفتيم گاهى اوقات معارضه‏ى با مسئولان كشور نشود - كه الان هم همين را تأكيد ميكنيم؛ معارضه نبايد بشود - اين به معناى انتقاد نكردن نيست؛ به معناى مطالبه نكردن نيست؛ در باره رهبرى هم همينجور است. اين برادر عزيزمان ميگويد «ضد ولايت فقيه» را معرفى كنيد. خوب، «ضد» معلوم است معنايش چيست؛ ضديت، يعنى پنجه در افكندن، دشمنى كردن؛ نه معتقد نبودن. اگر بنده به شما معتقد نباشم، ضد شما نيستم؛ ممكن است كسى معتقد به كسى نيست. البته اين ضد ولايت فقيه كه در كلمات هست، آيه‏ى مُنزل از آسمان نيست كه بگوئيم بايد حدود اين كلمه را درست معين كرد؛ به هر حال يك عرفى است. اعتراض به سياستهاى اصل 44، ضديت با ولايت فقيه نيست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبرى، ضديت با رهبرى نيست. دشمنى، نبايد كرد... ردكردن حرف، به معناى مخالفت كردن، به معناى ضديت كردن نيست؛ اين مفاهيم را بايد از هم جدا كرد.

بنده از دولتها حمايت كرده‏ام، از اين دولت هم حمايت ميكنم؛ اين به معناى اين نيست كه همه‏ى جزئيات كارهائى كه انجام ميگيرد، مورد تأييد من است، يا حتّى من از همه‏اش اطلاع دارم؛ نه، لازم نيست. اطلاع رهبرى از آن مجموعه‏ى حوادث و رويدادهائى لازم است كه به تصميم‏گيريهاى او، به جهتگيريهاى او و به انجام تكاليف و وظائف او ارتباط پيدا ميكند، نه اينكه حالا از همه‏ى چيزهائى كه در محيط دولت و محيط كار وزارتخانه‏ها اتفاق مى‏افتد، بايد حتماً رهبرى مطلع باشد؛ نه، نه لازم است، نه ممكن است؛ موافقت با آنها هم لازم نيست...

http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/kalamash/kalamash-1.jpg

بنابراين ما به هيچ وجه انتقاد كردن را مخالفت و ضديت نميدانيم
. بعضى تصور ميكنند كه ما چون از مسئولان كشور، از دولت محترم - كه واقعاً دولت خدمتگزار و باارزشى است؛ حقاً و انصافاً. كارهائى هم كه دارد انجام ميگيرد، مى‏بينيد؛ كارها جلو چشم است. بايد انسان بى‏انصاف باشد كه اهميت اين كارها را انكار كند - حمايت ميكنيم، اين حمايت و اين طرفدارى، به معناى اين است كه انتقاد نبايد كرد، يا من خودم انتقاد نداشته باشم؛ ممكن است مواردى هم انتقاد داشته باشم."(دیدار دانشجویان رمضان 86)

حالا احسان جان هرچه می‌خواهد دله تنگت بگو...


انتظار فرج

از همه اونهایی که شب چهارشنبه به عشق ... جمکران میرند التماس دعا داریم.(اون جا خالی را خودتون پر کنید. چون هرکی برا یه چیز میره!)

 انتظار فرج از نگاه آقا:

"معناى انتظار فرج به عنوان عبارة أخراى انتظار ظهور، اين است كه مؤمن به اسلام، مؤمن به مذهب اهل‌بيت(عليهم السلام) وضعيتى را كه در دنياى واقعى وجود دارد، عقده و گره در زندگى بشر ميشناسد. واقع قضيه هم همين است. منتظر است كه اين فروبستگى كار بشر، اين گرفتارى عمومى انسانيت گشايش پيدا بكند. مسئله، مسئله‌ى گره در كار شخص من و شخص شما نيست. امام زمان (عليه الصلاة و السلام) براى اينكه فرج براى همه‌ى بشريت به وجود بياورد، ظهور ميكند كه انسان را از فروبستگى نجات بدهد؛ جامعه‌ى بشريت را نجات بدهد؛ بلكه تاريخ آينده‌ى بشر را نجات بدهد"(نیمه شعبان 87)

إن شاءالله خداوند ما را از منتظران واقعی حضرت قرار دهد.

به امید فرج...

علاقه امام


"
اين ماهها، فرصت بازبينى است. اولياى خدا و ائمه‌ى هدى عليهم‌السلام - آن‌طور كه در روايت آمده است - بر مناجات شعبانيه مواظبت مى‌كردند. من يك‌بار از امام بزرگوار پرسيدم: در بين دعاها به كداميك بيشتر علاقه داريد؟ ايشان اسم دو دعا را بردند: يكى مناجات شعبانيه، ديگرى هم دعاى كميل. اين دو دعا مضامين فوق‌العاده‌اى دارند. اين دعاها فقط براى خواندن نيست، يعنى فقط براى اين نيست كه انسان موجى در فضا ايجاد كند و اين كلمات را بر زبان جارى نمايد - اين خيلى سطحى و خيلى كم است - اين مفاهيم را بايد با دل آشنا كرد؛ بايد دل را وارد اين حريم نمود. اين معانى بلند و مضامين برجسته با اين الفاظ زيبا، براى اين است كه در دل انسان جايگزين شود" (81/7/17)

باز شدن راه با تلاش ما


گوش جان می سپاریم به سخنان آقا در ترجمه فرازهایی از مناجات شعبانیه:

"در اين مناجات شعبانيه‌ى عاليةالمضامين مى‌فرمايد: «الهى هب لى كمال الانقطاع اليك» اين كمال انقطاع به سوى خدا و از همه چيز گسستن و همه‌ى قيود و دنباله‌ها را در جهت حركت به سمت محبوبِ واقعى بريدن و به آن سمت پرواز كردن، چگونه براى انسان حاصل مى‌شود؟ شهادت كه قله‌ى فداكارى يك انسان است، بدون حركت به سمت انقطاع و بدون تلاش و مجاهدت براى ايجاد «انقطاع الى اللَّه»، براى انسان به وجود نمى‌آيد. هرگاه انسان تلاشى انجام داد و قدمِ اول را با همت و عزم و اراده برداشت، آن وقت خداى متعال راه را باز مى‌كند و قدمها يكى پس از ديگرى، به سمت نورانى شدن دل و پُرنورشدن وجود انسان برداشته مى‌شود."(68/12/10 بیانات در سالروز میلاد امام حسین علیه السلام)


خواندن مناجات شعبانیه، واجب و لازم و ضروری


خیلی فکر کردم که از کجا شروع کنم خیلی موضوعات به ذهنم رسید.که إن شاء الله براتون میگم.

تقویم را نگاهی انداختم و دیدم هفدهم ماه شعبانه، گفتم حتما آقا در این باره صحبتی دارند. سری به سایتها زدم.دیدم khamenei.ir در تیتر یکش دست نوشته آقا در مورد مناجات شعبانیه رو زده.

در یادداشت آمده بود : " بهترين دعا آن است كه از سرمعرفتى عاشقانه به خدا و بصيرتى عارفانه به نيازهاى انسان انشا شده باشد، و اين را فقط در مكتب پيامبر خدا (صلّى‌اللَّه‌عليه واله‌وسلّم) و اهل‌بيت طاهرين او مى‌توان جست."

یاد این جمله افتادم که با هر کس به اندازه عقلش صحبت کن. بیشتر که فکر کردم دیدم خزانه دار علم خدا اهل بیت (علیهم السلام) هستند" و خزان العلم " (زیارت جامعه کبیره) با خودم گفتم حالا که همه علم وسر خداوند به اذن او در اختیار اهل بیت(علیهم السلام) قرارگرفته پس وقتی با این علم می خواهند با خدا که صاحب تمام علومه صحبت کنند جور دیگر صحبت میکنند.

در جای دیگر جمله‌ای از آقا دیدم که مرا به تأمل وا داشت. شاید تو را هم به فکر فرو برد. آقا فرمودند:

" تدبر و توجه به اين مضامين و الفاظ و انس با آنها( مناجات شعبانیه)، براى يك‌يك كسانى كه مى‌خواهند به وظايف بزرگ خود عمل بكنند، واجب و لازم و ضرورى است."(بیانات در سالروز ولادت امام حسین (علیه السلام)68/12/10)

نمی دونم چه برداشتی از این جمله میکنی. فقط خواهش می‌کنم چند بار دیگه با دقت بخون. ببین اگه شامل افرادی میشوی که می‌خواهند به وظیفه‌شان عمل کنن بسم الله...

فکر کنم برا شروع بسه. تا بعد...

بسم‌الله

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام. الحمدلله با نام خدا شروع کردیم، ان شاءالله خداوند کمک کند برای خودش و در راه خودش ادامه دهیم.

این وبلاگ را در راستای اشاعه بیانات رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای راه اندازی کردیم. إن شاء الله که هم ما استفاده کنیم هم شما.