چگونه از عاشورا عبرت بگیریم؟

در مباحث مربوط به عاشورا، سه بحثِ عمده وجود دارد:

يكى بحث علل و انگيزه‌‌‌هاى قيام امام حسين (عليه‌السّلام) است، كه چرا امام حسين قيام كرد؛ يعنى تحليل دينى، علمى و سياسى اين قيام.

بحث دوم، بحث درس‌‌هاى عاشوراست كه يك بحث زنده و جاودانه و هميشگى است و مخصوص زمان معيّنى نيست. درس عاشورا، درس فداكارى و ديندارى و شجاعت و مواسات و درس قيام للَّه و درس محبّت و عشق است.

عاشورا درس مى‌دهد كه براى حفظ دين، بايد فداكارى كرد.

عاشورا درس مى‌دهد كه در راه قرآن، از همه چيز بايد گذشت.

عاشورا درس مى‌دهد كه در ميدان نبرد حق و باطل، كوچك و بزرگ، زن و مرد، پير و جوان، شريف و وضيع و امام و رعيت، با هم در يك صف قرار مى‌گيرند.

عاشورا درس مى‌دهد كه جبهه‌ى دشمن با همه‌ى تواناييهاى ظاهرى، بسيار آسيب‌پذير است. همچنان كه جبهه‌‌‌ى بنى‌اميه، به وسيله كاروان اسيران عاشورا، در كوفه آسيب ديد، در شام آسيب ديد، در مدينه آسيب ديد، و بالأخره هم اين ماجرا، به فناى جبهه‌ى سفيانى منتهى شد.
عاشورا درس مى‌دهد كه در ماجراى دفاع از دين، از همه چيز بيشتر، براى انسان، بصيرت لازم است. بى‌بصيرتها فريب مى‌خورند. بى‌بصيرتها در جبهه باطل قرار مى‌گيرند؛ بدون اين‌كه خود بدانند. همچنان كه در جبهه‌ى ابن‌زياد، كسانى بودند كه از فساق و فجار نبودند، ولى از بى‌بصيرتها بودند.اينها درسهاى عاشورا است. البته همين درسها كافى است كه يك ملت را، از ذلت به عزت برساند. همين درسها مى‌تواند جبهه‌ى كفر و استكبار را شكست دهد. درسهاى زندگى سازى است.

بحث سوم، درباره‌ى عبرتهاى عاشوراست . عاشورا غير از درسها، عبرتهايى هم دارد.

بحث عبرتهاى عاشورا مخصوص زمانى است كه اسلام حاكميت داشته باشد. حداقل اين است كه بگوييم عمده‌ى اين بحث، مخصوص به اين زمان است؛ يعنى زمان ما و كشور ما، كه عبرت بگيريم.

 انسان بايد به اين صحنه نگاه كند، تا عبرت بگيرد. يعنى چه، عبرت بگيرد؟ يعنى خود را با آن وضعيت مقايسه كند و بفهمد در چه حال و در چه وضعيتى است؛ چه چيزى او را تهديد مى‌كند؛ چه چيزى براى او لازم است؟ اين را مى‌گويند «عبرت».

شما اگر از جاده‌اى عبور كرديد و اتومبيلى را ديديد كه واژگون شده يا تصادف كرده و آسيب ديده؛ مچاله شده و سرنشينانش نابود شده‌اند، مى‌ايستيد و نگاه مى‌كنيد، براى اين‌كه عبرت بگيريد. معلوم شود كه چطور سرعتى، چطور حركتى و چگونه رانندگى‌‌‌‌اى، به اين وضعيت منتهى مى‌‌‌شود. اين هم نوع ديگرى از درس است؛ اما درس از راه عبرت گيرى است.

اولين عبرتى كه در قضيه‌ى عاشورا ما را به خود متوجه مى‌كند، اين است كه ببينيم چه شد كه پنجاه سال بعد از درگذشت پيغمبر (صلوات‌اللَّه و سلامه عليه)، جامعه‌‌‌ى اسلامى به آن حدى رسيد كه كسى مثل امام حسين (عليه‌السّلام)، ناچار شد براى نجات جامعه‌‌‌ى اسلامى، چنين فداكارى‌‌‌اى بكند؟ اين فداكارى حسين بن على (عليه‌السّلام)، يك وقت بعد از هزار سال از صدر اسلام است؛ يك وقت در قلب كشورها و ملتهاى مخالف و معاند با اسلام است؛ اين يك حرفى است. اما حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام)، در مركز اسلام، در مدينه و مكه - مركز وحى نبوى - وضعيتى ديد كه هر چه نگاه كرد چاره‌‌‌ا‌‌ى جز فداكارى نداشت؛ آن هم چنين فداكارى خونين با عظمتى! مگر چه وضعى بود كه حسين‌بن‌على عليه‌السّلام، احساس كرد كه اسلام فقط با فداكارى او زنده خواهد ماند، و الّا از دست رفته است؟! عبرت اين‌جاست.

ما امروز يك جامعه‌‌‌‌ى اسلامى هستيم. بايد ببينيم آن جامعه‌‌‌‌ى اسلامى، چه آفتى پيدا كرد كه كارش به يزيد رسيد؟ چه شد كه بيست سال بعد از شهادت اميرالمؤمنين (عليه‌الصّلاةوالسّلام)، در همان شهرى كه او حكومت مى‌كرد، سرهاى پسرانش را بر نيزه كردند و در آن شهر گرداندند؟!

اگر بيمارى‌‌‌اى وجود دارد كه مى‌‌‌تواند جامعه‌‌‌اى را كه در رأسش كسانى مثل پيغمبر اسلام و اميرالمؤمنين (عليهما السّلام) بوده‌‌‌‌اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعيت برساند، اين بيمارى، بيمارى خطرناكى است و ما هم بايد از آن بترسيم.

 قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمين معرفى مى‌كند. آن آيه اين است كه مى‌فرمايد:
«فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا»2

دو عامل، عامل اصلى اين گمراهى و انحراف عمومى است:

يكى دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن نماز است. فراموش كردن خدا و معنويت؛ حساب معنويت را از زندگى جدا كردن و توجه و ذكر و دعا و توسل و طلب از خداى متعال و توكل به خدا و محاسبات خدايى را از زندگى كنار گذاشتن.

دوم «و اتبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانيها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در يك جمله: دنياطلبى. به فكر جمع‌آورى ثروت، جمع‌آورى مال و التذاذ به شهوات دنيا افتادن. اينها را اصل دانستن و آرمانها را فراموش كردن. اين، درد اساسى و بزرگ است. ما هم ممكن است به اين درد دچار شويم. اگر در جامعه اسلامى، آن حالت آرمانخواهى از بين برود يا ضعيف شود؛ هر كس به فكر اين باشد كه كلاهش را از معركه در ببرد و از ديگران در دنيا عقب نيفتد؛ اين‌كه ديگرى جمع كرده است، ما هم برويم جمع كنيم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجيح دهيم، معلوم است كه به اين درد دچار خواهيم شد.

نظام اسلامى، با ايمانها، با همتهاى بلند، با مطرح شدن آرمانها و با اهميت دادن و زنده نگه‌داشتن شعارها به وجود مى‌آيد و حفظ مى‌شود و پيش مى‌رود. شعارها را كم رنگ كردن؛ اصول اسلام و انقلاب را مورد بى‌‌اعتنايى قرار دادن و همه چيز را با محاسبات مادى مطرح كردن و فهميدن، جامعه را به آن‌جا خواهد برد كه به چنان وضعى برسد.
پس ، عبرت‌گيرى از عاشورا اين است كه نگذاريم روح انقلاب در جامعه منزوى و فرزند انقلاب گوشه‌گير شود.
دشمن از راه اشاعه‌ى فرهنگ غلط - فرهنگ فساد و فحشا - سعى مى‌كند جوانهاى ما را از ما بگيرد. كارى كه دشمن از لحاظ فرهنگى مى‌كند، يك "تهاجم فرهنگى" بلكه بايد گفت يك «شبيخون فرهنگى» يك «غارت فرهنگى» و يك «قتل عام فرهنگى» است. امروز دشمن اين كار را با ما مى‌كند. چه كسى مى‌تواند از اين فضيلتها دفاع كند؟ آن جوان مؤمنى كه دل به دنيا نبسته، دل به منافع شخصى نبسته و مى‌تواند بايستد و از فضيلتها دفاع كند. كسى كه خودش آلوده و گرفتار است كه نمى‌تواند از فضيلتها دفاع كند! اين جوان بااخلاص مى‌‌‌‌تواند دفاع كند. اين جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضايل و ارزشهاى اسلامى مى‌‌‌‌تواند دفاع كند.
لذا، باید در جامعه همه امر به معروف و نهی از منکر کنند، زیرا امروز مسئولیت انقلابی و سیاسی من و شما امر به معروف و نهی از منکر است.



حاشیه‌‌ها:

1- منابع: بیانات رهبر انقلاب در تاریخ 77.2.18 و  71.4.22

2- سوره مریم آیه 59 (امّا پس از آنان، فرزندان ناشایسته‌ای روی کار آمدند که نماز را تباه کردند، و از شهوات پیروی نمودند؛ و بزودی (مجازات) گمراهی خود را خواهند دید)

غدیر و جامعیت اسلام

مسئله‌‏ى غدير جزو مسائلى است كه در پيرامون آن فكر كردن، امروز به جامعه‌‏ى اسلامى و بخصوص به مردم و كشور ما خيلى كمك می‌‌كند براى اينكه راه درستِ حركت را گم نكنند.

اين حادثه، تعيين جانشين براى پيغمبر در ماه‏هاى آخر زندگى ايشان - تقريباً هفتاد روز به پايان زندگى پيغمبر - بود، رخ داده است و در حقيقت نشان‏دهنده‏‌‌ى اهميت مسئله‏‌ى حكومت و سياست و ولايت‌‌امر امت اسلامى از نظر اسلام است.

مسئله‏‌‌ى غدير يك مسئله‏‌ى تاريخىِ صرف نيست؛ نشانه‌‏اى از جامعيت اسلام است.يعنى نشان‏دهنده‏‌ى جامعيت اسلام و نگاه به آينده و آن چيزى كه در هدايت و زعامت امت اسلامى شرط است. آن چيست؟ همان چيزهايى كه شخصيت اميرالمؤمنين، مظهر آنهاست:

يعنى «تقوا»، «تدين»، «پايبندى مطلق به دين، ««ملاحظه‏‌ى غير خدا و غير راه حق را نكردن»، «بى‏پروا در راه خدا حركت كردن»، «برخوردارى از علم»، «برخوردارى از عقل و تدبير»، «برخوردارى از قدرت عزم و اراده». 

معرفى كردن اميرالمؤمنين به اينكه «من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه»، هيچ معنائى جز تعيين خط حكومت و ولايت در اسلام بعد از رحلت پيغمبر اكرم ندارد. معنایش فقط همين است.

"ولايت" كه عنوان حكومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعى و سياسى براى اسلام است، يك معناى دقيق و ظريفى دارد كه معناى اصلى ولايت هم همان است و آن عبارت است از پيوستگى، پيوند، درهم‏پيچيدن و در هم تنيدگى.

آن چيزى كه مفهوم وحدت، دست به دست هم دادن، با هم بودن، با هم حركت كردن، اتّحاد در هدف، اتّحاد در راه، و وحدت در همه شؤون سياسى و اجتماعى را براى انسان، تداعى مى‏‌كندولایت است. 

اسلام، حكومت را با تعبير «ولايت» بيان مى‌‏كند و شخصى را كه در رأس حكومت قرار دارد، به عنوان والى، ولىّ، مولا - يعنى اشتقاقات كلمه ولايت - معرفى مى‌‏كند. معناى آن چيست؟ معناى آن، اين است كه در نظام سياسى اسلام، آن كسى كه در رأس قدرت قرار دارد و آن كسانى كه قدرتِ حكومت بر آنها در اختيار اوست، ارتباط و اتّصال و پيوستگىِ جدايى ناپذيرى از هم دارند. اين، معناى اين قضيه است. اين، فلسفه سياسى اسلام را در مسأله حكومت براى ما معنا مى‏كند. هر حكومتى كه اين طور نباشد، اين ولايت نيست؛ يعنى حاكميتى كه اسلام پيش‏‌‌بينى كرده است، نيست.

در باب ولايت، دو قلمرو اساسى هست: يكى قلمرو نفس انسانى است كه انسان بتواند اراده الهى را بر نفس خودش ولايت بدهد و نفس خود را داخل ولايت اللَّه كند. اين، آن قدم اوّل و اساسى است و تا اين نشود، قدم دوم هم تحقّق پيدا نخواهد كرد.

مرحله دوم اين است كه محيط زندگى را در ولايت‏اللَّه داخل كند. يعنى جامعه، با ولايت الهى حركت كند. هيچ ولايتى - ولايت پول، ولايت قوم و قبيله، ولايت زور، ولايت سنّتها و آداب و عادات غلط - نتواند مانع از ولايت‏‌اللَّه شود و در مقابل‏ولايت‌‏اللَّه عرض اندام كند.

آن عاملى كه در اسلام ضامن اجراى احكام است، حكومت اسلامى و حاكميت احكام قرآن است، والّا اگر آحاد مردم، ايمان و عقيده و عمل شخصى داشته باشند، ليكن حاكميت - چه در مرحله قانونگذارى و چه در مرحله اجرا - در دست ديگران باشد، تحقّق اسلام در آن جامعه، به انصاف آن ديگران بستگى دارد. 

"امامت" يعنى پيشوائى جسم و دل؛ هردو. فقط حاكميت بر اجسام نيست، اداره‏ى زندگى دنيائى و روزمره‏ى متعارف مردم نيست؛ مديريت دلهاست، تكامل بخشيدن به روحها و جانهاست، بالا بردن فكرها و معنويتهاست.

"امامت"، يعنى همان اوج معناى مطلوب اداره جامعه در مقابل انواع و اقسام مديريّتهاى جامعه كه از ضعفها و شهوات و نخوت و فزون‌‏طلبىِ انسانى سرچشمه مى‌‏گيرد. اسلام شيوه و نسخه امامت را به بشريّت ارائه مى‏كند؛ يعنى اين كه يك انسان، هم دلش از فيض هدايت الهى سرشار و لبريز باشد، هم معارف دين را بشناسد و بفهمد - يعنى راه را درست تشخيص دهد - هم داراى قدرت عملكرد باشد .

"امام" يعنى حاكميت دين و دنيا در زندگى مردم. خوب، اين يك بُعد قضيه است كه اين بُعد اعتقادى است و شيعه با اين مشعل درخشان، با اين منطق روشن، در طول قرنهاى متمادى توانسته است حقانيت خود را براى همه‏‌ى دلهایى كه جستجوگر بودند و با انصاف بودند، اثبات بكند.

یك بُعد ديگر ، اين است كه همه‏ى ما بدانيم حكومت اسلامى و جامعه‏ى اسلامى بايد شخصيت اميرالمؤمنين و جامعه‏اى را كه اميرالمؤمنين مي‌‌خواست درست كند، الگو قرار بدهد. الگوى ما اين است؛ به آن سمت بايد حركت كنيم.

 

ولايت امام (رضوان‌‏اللَّه‏‌عليه) پرتویی از چشمه‌‏ى فروزنده‏‌ى خورشيدىِ غدير بود؛ لذا توانست اين همه آثار را به‌‏وجود بياورد، ملت را بيدار كند، ايران را بازسازى معنوى و مادى بكند. 

بزرگترين خطر براى نظام و حكومتى مثل نظام و حكومت ما كه با نام اسلام به وجود آمده، اين است كه ما فراموش كنيم الگوى حكومت ما، اميرالمؤمنين (علیه السلام) است؛ به الگوهاى رايج دنيا و تاريخ نگاه كنيم و خود را با آنها مقايسه كنيم؛ به روش حكومتهاى منحرفى كه در طول تاريخ روزبه‏روز به بشريّت ضربه زدند، نگاه كنيم كه اگر يك جنبه از زندگى انسان را رونقى بخشيدند، جنبه ديگرى را دچار ضايعات جبران‏‌‌ناشدنى كردند.

حاشیه‌‌ها:

* عید ولایت بر همگان مبارک.

* ببخشید کمی طولانی شد.

* منایع: 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 

* از همگی التماس دعا داریم،یا علی

مرکز دنیا

 در جمهورى اسلامى، هر جا كه قرار گرفته‏‌ايد، همان‏‌جا را مركز دنيا بدانيد و آگاه باشيد كه همه‏‌‌ى كارها به شما متوجه است.              

چند ماه قبل از رحلت امام (رضوان‌‏اللَّه‏‌عليه)، مرتب از من مى‌‏پرسيدند كه بعد از اتمام دوره‏‌ى رياست جمهورى مى‏‌خواهيد چه‏‌كار كنيد. من خودم به مشاغل فرهنگى زياد علاقه دارم؛ فكر مى‌‏كردم كه بعد از اتمام دوره‏‌ى رياست جمهورى به گوشه‏‌‌يى بروم و كار فرهنگى بكنم. وقتى از من چنين سؤالى كردند، گفتم اگر بعد از پايان دوره‏‌ى رياست جمهورى، امام به من بگويند كه بروم رئيس عقيدتى، سياسى گروهان ژاندارمرى زابل بشوم - حتّى اگر به جاى گروهان، پاسگاه بود - من دست زن و بچه‌‏ام را مى‏‌گيرم و مى‏‌روم! واللَّه اين را راست مى‏‌گفتم و از ته دل بيان مى‏‌كردم؛ يعنى براى من زابل مركز دنيا مى‌‏شد و من در آن‏جا مشغول كار عقيدتى، سياسى مى‌‏شدم! به نظر من بايستى با اين روحيه كار و تلاش كرد و زحمت كشيد؛ در اين‏صورت، خداى متعال به كارمان بركت خواهد داد. 

متن بیانات


ابزار اقتدار

"دشمن، همان عنصرى است كه مى‏خواهد يك ملت و يك كشور را از ابزارهاى اقتدارش تهيدست كند.

ابزارهاى اقتدار و عزّت كنونى ملت ما چيست؟ ايمان، عزم راسخ الهى، كار براى خدا، احساس سربازى دين خدا.

اينهاست كه ملت ما را عزيز كرده است؛ اينهاست كه انسانهاى پولادين به‏وجود آورده است و مى‏آورد و مى‏توانند مقابله كنند. دشمنان مى‏خواهند اين خصوصيات را از جوانمردان و انسانهاى والاى كشور بگيرند. 

البته كار دشمن قابل فهم است. قابل فهم است كه دشمن بخواهد مردم را از ايمانشان، از تقوايشان، از روحيه غيرت دينى‏شان، از عزم راسخشان و از اميدشان تهيدست كند. دشمن در اين صدد است؛

منتها بعضيها كه شايد دشمن هم نيستند، ندانسته، نفهميده و با غفلت كارهايى مى‏كنند كه نتيجه آن كارها، بى‏ايمانى مردم، نوميدى مردم و ترديد و تزلزل روحى در مردم است.

در مقابل اينها، خودتان را، خانواده‏‌هايتان را، افراد زير دست و عناصر مرتبط با خودتان را مصونيت ببخشيد." 1

"مسئله‌ى اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت.

چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصاب‌شكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسى‌اى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است!

يك عده هم هستند در داخل كشور، از اول با نظام جمهورى اسلامى موافق نبودند - مال امروز و ديروز نيست، سى سال است كه موافق نيستند - از اين فرصت استفاده كردند، ديدند عناصرى وابسته‌ى به خودِ نظام، از خودِ نظام، دارند اين جور ميداندارى ميكنند، اينها هم وقت را مغتنم شمردند، آمدند داخل ميدان؛ و ديديد." 2

"اينى كه من در طول چند سال گذشته هميشه بر روى بصيرت تأكيد كرده‌ام، به خاطر اين است كه يك ملتى كه بصيرت دارد، مجموعه‌ى جوانان يك كشور وقتى بصيرت دارند، آگاهانه حركت ميكنند و قدم برميدارند، همه‌ى تيغهاى دشمن در مقابل آنها كند ميشود. بصيرت اين است.

بصيرت وقتى بود، غبارآلودگى فتنه نميتواند آنها را گمراه كند، آنها را به اشتباه بيندازد. اگر بصيرت نبود، انسان ولو با نيت خوب، گاهى در راه بد قدم ميگذارد." 3

1.اصل بیانات را از اینجا ببینید

2.اصل بیانات را از اینجا ببینید

3.اصل بیانات را از اینجا ببینید

 

آزادی ، انتقاد ، مصلحت

الان جامعه، جامعه‌ى آزادى است و مردم مى‌توانند حرف بزنند؛ حرف هم مى‌زنند؛ راجع به ولايت فقيه - يعنى اصل و مبنا - هم حرف مى‌زنند. شما ببينيد چقدر مطلب نوشتند!
اينهايى كه نوشتند، همه كه دفاع نكردند. آقايى برداشت كتاب نوشت، اجازه هم گرفت، چاپ هم شد و دست همه هم بود! او اصل ولايت را اصلاً منكر شد؛ اما چون جوابها دندان‌شكن بود، عقب‌نشينى كرد.
نوشتند كه اصلاً ولايت در حتّى معصوم هم وجود ندارد! چرا؟ چون ولايت يعنى قيمومت! قيمومت بر چه كسى است؟ بر صغير است، بر مهجور است؛ پس مردم مهجورند! يعنى يك تحريف كاملاً حاكى از بى‌اطّلاعى و عدم اشراف به مسأله و ندانستن مسأله انجام شد؛ اما به شكل علمى آن را مطرح كردند. كسى هم معارضشان نشد؛ آن آقا هم در همين تهران زندگى مى‌كند؛ كسى هم نپرسيد چرا نوشتى؟! آيا اين جامعه آزاد نيست؟! آيا اين كشور آزاد نيست؟! آيا اين‌جا آزادى بيان و آزادى فكر نيست؟!
مگر آزادى فكر چيست؟ بايد حتماً چهار نفر آدم بيايند، بدون استناد به هيچ حجّتى، به هيچ منطقى، به سه، چهار نفر فحش بدهند تا معنايش آزادى باشد؟! اين خيلى خوب است؟!
ببينيد؛ اين‌كه من مى‌گويم جوانان قدرت تحليل داشته باشند، يعنى همين.
مواظب باشيد به دام حرفهاى برف انبار نيفتيد.
همين‌طور يك چيزى را آدم پشت سر هم در ذهن خودش بچرخاند، اين خيلى حُسنى ندارد. دنبال آن نقطه‌ى درست؛ آنى كه واقعاً دل شما را راضى و ذهن شما را قانع مى‌كند، بگرديد. بله؛ ما جامعه را جامعه‌ى آزادى مى‌دانيم.
انتقاد به معناى همان «عيار سنجى» را كار بسيار خوبى مى‌دانيم. من با آن موافقم؛ اما با تظاهر و تصارح به بدگويىِ اشخاص، هيچ موقع موافق نيستم.
اين آقايانى كه امروز مسؤولان كشور هستند، همه‌ى كارهايشان صددرصد مورد تأييد من نيست. خيلى انتقاد دارم؛ به آنها هم تذكّر مى‌دهم؛ در جلسات خصوصى، به صورت نامه، مكتوب و يا سفارش. بنابراين، انتقادهايى در كارشان هست و به آنها هم مى‌گوييم؛ اما اين‌كه صريحاً از مسؤولى انتقاد كنيم، اين كار هيچ مصلحت و هيچ درست نيست.

بعضى خيال مى‌كنند كه «مصلحت» در مقابل «حقيقت» است؛ در صورتى كه مصلحت هم يك حقيقت است؛ كمااين‌كه حقيقت هم مصلحت است. اصلاً حقيقت و مصلحت از هم جدا نيستند. مصالحِ پندارى و شخصى است كه بد است.
وقتى مصلحت شخصى نيست، وقتى مصلحتِ مردم و مصلحتِ كشور است، اين مى‌شود يك امر مقدّس، يك امر خوب، يك چيز عزيز؛ چرا ما بايد از آن فرار كنيم؟ لذا من اين را واقعاً مصلحت نمى‌دانم.

( اصل بیانات هم اینجاست )

پيام به مناسبت بازگشايى دانشگاه‏ها

بسم‏ اللَّه الرّحمن الرّحيم‏

... ايران عزيز براى رسيدن به هدف‌هاى بزرگى كه به‏بركت انقلاب اسلامى در برابر او ترسيم شد، چشم به تلاش جوانان در عرصه‏ى علم و معرفت دوخته است، و بدون آن، فروغ خودباورى و استقلال ملى كه در طول دو دهه از انقلاب همواره راهگشاى ملت و دولت ما در گذرگاه‌هاى دشوار بوده است، به ضعف خواهد گرائيد.

اسلام عزيز بزرگترين مشوّق علم است و چنين بود كه در طىّ قرن‌هاى پى‏درپى، مسلمانان پرچم دانش و معرفت و پيشرفت علمى را در همه‏ى جهان در دست داشتند، و امروز كه پس از دوران تلخ تسلّط سياستهاى بيگانه بر كشورمان، بار ديگر ملت ايران آزادى از نفوذ استكبار جهانى را مي‌آ‌زمايد، جهاد علمى يكى از بزرگترين فرائض ما است.

امروز بحمداللّه دانشگاه مانند ديگر محيطهاى اجتماعى كشور اسلامى ما، مزيّن به نشانه‏هاى دينى و آراسته به صفا و ديانت و روحيه‏ى انقلابى است. دانشگاه انقلاب در طول دو دهه در همه‏ى صحنه‏هاى انقلابى حضور فعال داشته و شهيدان بلند آوازه‏ئى تقديم كرده است. شما دانشجويان عزيز و شما استادان گرامى امروز امانتدار اين بخش مؤثر از پيكره‏ى فعال و پرنشاط كشور اسلامى عزيزمان مى‏باشيد.

همه مى‏توانند ببينند كه دشمن امروز هم در تلاش است كه دانشگاه را از صراط مستقيم علم و دين و روحيّه‏ى انقلابى منصرف كند. بزرگترين مسئوليت در مقابله با توطئه دشمنان، بر دوش خود دانشگاهيان عزيز چه اساتيد و چه دانشجويان است، و يقيناً مانند برخى مقاطع حساس گذشته به اين مسئوليت عمل خواهند كرد. انتظار اينجانب از فرزندان دانشجويم آن است كه هوشيارانه حوادث سياسى جهان و كشور را زير نظر داشته باشند. دشمن را در هر جا و با هر چهره‏ئى بشناسند و هدفها و روشهاى خصمانه را با تيزبينى تشخيص دهند. در هيچ شرائطى اجازه‏ى اخلال در روند علم و دين را در دانشگاه به كسى ندهند و محيط مصفّا و پرنشاط دانشجوئى را براى پيشرفت سريع علمى همراه با تعهّد و تديّن و تلاش انقلابى حفظ كنند.

(متن کامل پیام را از اینجا ببینید + )


 

ادامه نوشته

راز بزرگ دست یافتن به مقامات معنوی

همه‌ى همت انبيا و اوليا و اوصيا و صالحين و صديقين، اين بوده است كه انسان، دشمن درونى خود را كه نفس اماره‌ى اوست، كشف كند و از آن بپرهيزد. اين، راز بزرگ دست يافتن به مقامات و مراتب معنوى و الهى است.

انسان از اين رهگذر است كه مى‌تواند از فرشته هم بالاتر برود. امروز همان روز است، عزيزان من! همه‌ى ما - كسانى كه اين ماه مبارك رمضان را پشت سر گذاشته‌ايم - ان‌شاءالله به قدر همت و استعداد خود از آن ضيافت و سفره‌ى گسترده‌ى الهى استفاده كرده‌ايم و هركس توشه و دستاوردى از ماه رمضان برده است. با اتكا به اين دستاورد، بياييد همه‌ى ما از امروز سعى كنيم بخشى از عيبهاى درونى و نفسانى را از خودمان دور سازيم. اين، به دست ما و در اختيار ماست. «و من جاهد فانما يجاهد لنفسه.» هرچه هم از اين مجاهدت، عايد شود در درجه‌ى اول متعلق به خود ماست. اخلاقيات نادرست و زشت را در خودمان كشف كنيم كه اين، يك قسمت دشوار از آن مجاهدت است. درباره‌ى خودمان دچار خودشيفتگى نشويم. عيبهايمان را ببينيم و آنها را مثل فهرستى در مقابل خودمان قرار دهيم. با استفاده از توشه‌اى كه از ماه رمضان به دست آورده‌ايم - كه همان رقت قلب و اراده و صفا و خلوص و ان‌شاءالله طاعات مقبول است - سعى كنيم از اين فهرست، مقدارى را حذف نماييم.

اگر حسوديم، حسد را. اگر لجوجيم، لجاجت را. اگر در راههاى زندگى، تنبل و بى‌نشاطيم، تنبلى و كسالت را؛ اگر بددل و بدخواه ديگرانيم، بددلى و بدخواهى را. اگر سست‌عهديم، سست‌عهدى را. اگر پيمان‌شكنيم، بى‌وفايى را. هر عيبى را كه از لحاظ اخلاق در ما وجود دارد، به بركت ماه رمضان و روز عيد فطر، تا آن‌جا كه مى‌توانيم از فهرست و سياهه‌ى اعمال بدمان پاك كنيم و بر سر آن بايستيم و پيش برويم. بدانيد كه خداى متعال در اين راه به كسانى كه مجاهدت كنند كمك خواهد كرد.

خداى متعال شما را در ميدان مجاهدت براى رسيدن به كمال، تنها نمى‌گذارد و اولين سود، به خود هر شخص مى‌رسد. علاوه بر اين، منافع مبارزه با نفس، اصلاح نفس و مجاهدت درونى در راه خدا - كه جهاد اكبر است - مخصوص خود شما هم نمى‌ماند؛ بلكه جامعه و كشور و ملت و اوضاع كشور و اوضاع سياسى و عزت بين‌المللى و اوضاع اقتصادى و وضع زندگى و خلاصه دنيا و آخرت مردم، از اين رهگذر رونق و تلألؤ و درخشش پيدا مى‌كند. آن وقت است كه اين ملت كه بحمدالله لياقتهاى خود را در طول سالهاى متمادى به اثبات رسانده است، مانند مشعل درخشانى در مقابل چشم ملتهاى ديگر خواهد درخشيد؛ از او استفاده خواهند كرد و اخلاقش را الگو قرار خواهند داد.

(بيانات در خطبه‌هاى نماز عيد سعيد فطر 73/12/11)


به کجا می رویم؟

از وقتی که رهبر بحث نگرانی خود از تعداد زیاد دانشجویان علوم انسانی را در دیدار با اساتید مطرح کردند تعدادی از مسئولین تازه به فکر افتادند و جلسه گرفتند و  بحث کردند و امیدواریم بیدار شده باشند!

 رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان هم "پیشرفت علمی، اقتصادی و امنیتی" را راه تمام شدن توطئه های دشمن علیه کشور ما برشمردند و فرمودند:"اينى كه من توى اين چند سال به دانشگاه‏ها مرتب راجع به مسائل علم و تحقيق و پژوهش و نوآورى و جنبش نرم‏ افزارى و ارتباط صنعت و دانشگاه و اينها اين همه تأكيد كردم، براى خاطر اين است كه يك ركن امنيت بلندمدت كشور و ملتتان علم است."

وقتی موضوع را پی گیری کردم دیدم آقا سال 75 موضوع دانشگاه اسلامی و ویژگی های آن را مطرح کرده اند.

سال 75 پیام شفاهی به دانشجویان

"نيتهاى خود را خالص كنيد و با هر نامى كه در دانشگاه به فعاليت اسلامى سر گرميد، آن فعاليت را منتظم، هوشمندانه، همراه با حكمت و كاردانى و به دور از جنجالهاى بيهوده و تعارضهاى بدفرجام شكل دهيد.

امروز كشور به دانشگاهى كه حقيقتاً اسلامى باشد، نيازمند است. در دانشگاه اسلامى علم با دين، و تلاشگرى با اخلاق، و تضارب افكار با سعه‌ى صدر، و تنوع رشته‌ها با وحدت هدف، و كار سياسى با سلامت نفس، تعمق و ژرف‌نگرى با سرعت عمل، و خلاصه دنيا با آخرت همراه است.

چنين دانشگاهى است كه كشور را آباد مى‌كند، و به نظام اسلامى آبرو مى‌بخشد. و به پيشرفت توأم علم و اخلاق در جهان كمك مى‌كند.

اگر اسلامى شدن دانشگاه را با اين ديد در نظر آوريد، خواهيد ديد كه براى اين كار، تلاش استاد و شاگرد و مدير دانشجو و درس و برنامه و كتاب، همه و همه ضرور و دخيل است."


پی نوشت: 13سال از این پیام گذشته است و ما همچنان نمی‌دانیم دنبال چه باید باشیم و به کجا باید برویم؟

نیاز امروز


(ببخشید این پست کمی طولانی است.)

یکشنبه بعدازظهر بود. اساتید صحبتهایشان را بیان نمودند و همه منتظر رهنمودهای رهبر .

ایشان مطلبی در رابطه با تعداد زیاد دانشجویان علوم انسانی بیان کردند و فرمودند:+

"طبق آنچه كه به ما گزارش دادند، در بين اين مجموعه‏ى عظيم دانشجوئى كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پيام نور و بقيه‏ى دانشگاه‏هاى كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانى‏اند! اين به يك صورت، انسان را نگران ميكند."

البته آمار خوبی است. هر مسئولی این آمار را با افتخار بیان می‌کند. ولی چرا رهبر انقلاب وجود دو میلیون دانشجوی علوم انسانی را نگران کننده می‌خوانند.

ایشان در ادامه صحبت می‌فرماید:

"بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‏هائى هستند كه مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است."

برایم سؤالات زیادی پیش آمد. آقا یک جمله گفتند و توضیحی بیشتر ندادند. برای یافتن جواب‌ها و رفع شبهات به بیانات گذشته ایشان مراجعه کردم تا شاید پاسخ بگیرم.

سال 86 دانشگاه فردوسی مشهد+

"بحثى كه امروز من مطرح ميكنم، بحث لزوم بازشناسى الگوى توسعه و پيشرفت است...

چرا لزوم اين كار را بايد بيان كرد؟ خيلى ساده است؛ به خاطر اينكه امروز در چشم بسيارى از نخبگان ما، بسيارى از كارگزاران ما، مدل پيشرفت صرفاً مدلهاى غربى است؛ توسعه و پيشرفت را بايد از روى مدلهايى كه غربى‏ها براى ما درست كرده‏اند، دنبال و تعقيب كنيم. امروز در چشم كارگزارانِ ما اين است و اين چيز خطرناكى است؛ چيز غلطى است؛ هم غلط است، خطاست، هم خطرناك است...

ما حالا بايد براى شكستن اين طلسم فكر كنيم؛ كدام طلسم؟ اين طلسم كه كسى تصور كند كه پيشرفت كشور بايد لزوماً با الگوهاى غربى انجام بگيرد. اين وضعيت كاملاً خطرناكى براى كشور است. الگوهاى غربى با شرائط خودشان، با مبانى ذهنى خودشان، با اصول خودشان شكل پيدا كرده؛ بعلاوه ناموفق بوده. بنده به طور قاطع اين را ميگويم: الگوى پيشرفت غربى، يك الگوى ناموفق است...

ما بايد پيشرفت را با الگوى اسلامى - ايرانى پيدا كنيم. اين براى ما حياتى است...

آنچه كه موجب ميشود ما الگوى غربى را براى پيشرفت جامعه‏ى خودمان ناكافى بدانيم، در درجه‏ى اول اين است كه نگاه جامعه‏ى غربى و فلسفه‏هاى غربى به انسان با نگاه اسلام به انسان، بكلى متفاوت است؛ يك تفاوت بنيانى و ريشه‏اى دارد. لذا پيشرفت كه براى انسان و به وسيله‏ى انسان است، در منطق فلسفه‏ى غرب معناى ديگرى پيدا ميكند، تا در منطق اسلام.

پيشرفت از نظر غرب، پيشرفت مادى است؛ محور، سود مادى است؛ هرچه سود مادى بيشتر شد، پيشرفت بيشتر شده است؛ افزايش ثروت و قدرت. اين، معناى پيشرفتى است كه غرب به دنبال اوست؛ منطق غربى و مدل غربى به دنبال اوست و همين را به همه توصيه ميكنند. پيشرفت وقتى مادى شد، معنايش اين است كه اخلاق و معنويت را ميشود در راه چنين پيشرفتى قربانى كرد. يك ملت به پيشرفت دست پيدا كند؛ ولى اخلاق و معنويت در او وجود نداشته باشد. اما از نظر اسلام، پيشرفت اين نيست. البته پيشرفت مادى مطلوب است، اما به عنوان وسيله. هدف، رشد و تعالى انسان است.

پيشرفت كشور و تحولى كه به پيشرفت منتهى ميشود، بايد طورى برنامه‏ريزى و ترتيب داده شود كه انسان بتواند در آن به رشد و تعالى برسد؛ انسان در آن تحقير نشود. هدف، انتفاع انسانيت است، نه طبقه‏اى از انسان، حتّى نه انسانِ ايرانى...

نقطه‏ى تفارق اساسى، نگاه به انسان است. در اسلام نگاه به انسان از دو زاويه است كه اين دو زاويه هر دو مكمل همديگر هستند. اين ميتواند پايه و مبنائى براى همه‏ى مسائل كلان كشور و نسخه‏هائى كه براى آينده‏ى خودمان خواهيم نوشت، باشد. اين دو زاويه‏اى كه اسلام از آن به انسان نگاه ميكند، يكى نگاه به فرد انسان است؛ به انسان به عنوان يك فرد؛ به من، شما، زيد، عمرو به عنوان يك موجود داراى عقل و اختيار نگاه ميكند و او را مخاطب قرار ميدهد؛ از او مسئوليتى ميخواهد و به او شأنى ميدهد، كه حالا خواهيم گفت. يك نگاه ديگر به انسان، به عنوان يك كل و يك مجموعه‏ى انسانهاست. اين دو نگاه با هم منسجمند؛ مكمل يكديگرند. هر كدام، آن ديگرى را تكميل ميكند...

اومانيزم غربى هم انسان‏محور است. اومانيزم - كه محور فلسفه‏هاى قرن نوزدهمى و بعد و قبل از آن است - انسان را محور قرار مى‏دهد. اما چه‏جور انسانى؟ انسان در منطق غرب و اومانيزم غربى، بكلى با اين انسانى كه در منطق اسلام هست، تفاوت دارد. انسان در الگو و نگاه اسلامى موجودى است هم طبيعى و هم الهى؛ دوبُعدى است؛ اما در نگاه غربى، انسان يك موجود مادى محض است و هدف او لذت‏جويى، كامجويى، بهره‏مندى از لذائذ زندگى دنياست، كه محور پيشرفت و توسعه در غرب است؛ انسان سودمحور. اما در جهان‏بينى اسلام، ثروت و قدرت و علم، وسيله‏اند براى تعالى انسان. در آن جهان‏بينى غربى، ثروت و قدرت و علم، هدفند. انسانها تحقير بشوند، ملتها تحقير بشوند، ميليونها انسان در جنگها لگدمال بشوند و كشته بشوند، براى اينكه كشورى به قدرت يا به ثروت برسد يا كمپانى‏هايى سلاحهاى خودشان را بفروشند؛ ايرادى ندارد! تفاوت منطقى، اين است.

بنابراين، آن چيزى كه ما به آن نياز داريم، اين است كه نقشه‏ى پيشرفت كشورمان را بر اساس جهان‏بينى اسلام براى اين انسان، انسانِ در منطق اسلام، فراهم و تهيه كنيم. در اين نقشه‏ى پيشرفت و تحول، ديگر معنا ندارد كه پيشرفت با فحشا، با غوطه خوردن درمنجلاب فساد همراه باشد. معنويت، پايه‏ى اساسى اين پيشرفت خواهد بود. پيشرفتى كه محورش انسان است...

کسانى كه در مراكز برنامه‏ريزى يا در مراكز علمى و تحقيقى هستند و راجع به اقتصاد، راجع به سياست، راجع به سياست بين‏المللى و راجع به مسائل حياتى ديگر كشور كار و فكر ميكنند، دنبال اين نباشند كه فرمولهاى غربى را؛ فرمولهاى اقتصادى غرب، فرمولهاى بانك جهانى يا صندوق بين‏المللى پول را با مسائل كشور تطبيق كنند؛ نه، آن نظريه‏ها، نظريه‏هاى مفيد براى ما نيست. البته از عِلمشان استفاده ميكنيم؛ ما تعصب نداريم. هرجا پيشرفت علمى، تجربه‏ى علمى باشد، استفاده ميكنيم. از مصالح استفاده ميكنيم؛ اما نقشه را بر طبق فكر خودمان، بر طبق نياز خودمان بايستى بريزيم."


اشکال کار ما

" «خير الدّعا الأستغفار»؛ از همه‌ى دعاها بهتر، طلب آمرزش از خداى متعال است.درمناجات شعبانيه آمده است: «الهى ما اظنّك تردّنى فى حاجة قد افنيت عمرى فى طلبها منك». اين حاجت چيست؟ حاجتى كه مى‌گويد من همه‌ى عمرم را در طلب آن سپرى كردم، عبارت است از مغفرت الهى.

آمرزش الهى به معناى اصلاح خطاهاست؛ به معناى جبران كردن ضربه‌هايى است كه بر خودمان و بر ديگران وارد كرديم. اگر بشر بجد درصدد اصلاح خطاها و مفاسد باشد، راه خدا هموار خواهد شد و سرانجام بشر، سرانجام نيكى خواهد شد.

اشكال كار ما انسان‌ها غفلت از خطاى خود، غفلت از لزوم اصلاح، و غفلت از اجرايى كردن اصلاح در خود است. اگر اين غفلت‌ها از بين رفت و اگر اين عزم به وجود آمد، همه چيز اصلاح مى‌شود.

در مرحله‌ى اول - كه مرحله‌ى مقدماتى و جزو بزرگترين وظايف ماست - خودمان اصلاح مى‌شويم، كه اساس هم اين است؛ يعنى همه‌ى كارها مقدمه‌ى اصلاح خود است؛ همه‌ى كارها مقدمه‌ى كسب رضاى الهى از خود است؛ «عليكم انفسكم لايضرّكم من ضلّ اذا اهتديتم»؛ همه‌ى تلاشها و مجاهدتها براى اين است كه بتوانيم خدا را از خودمان راضى كنيم و به كمالى كه در اصل آفرينش براى ما در نظر گرفته شده، خود را برسانيم."

(بيانات در ديدار كارگزاران نظام 84/8/8)