شماره اول: روح بندگی
از
دوران نوجوانی که شروع به خواندن کتابهای اخلاقی کردم یک نکته مشترک در همه این
کتابها دیدم و آن هم این بود که اگر میخواهی آدم موفقی باشی باید با یک
استاد پیش بروی. اما توفیق نشد
خدمت بزرگان علم و ادب زانو بزنم.
انگار که ایشان منتظر چنین سؤالی از من بودند به من پاسخ دادند : "ما بايد سعى كنيم كه روح بندگى را در خودمان زنده نماييم. "1
کار خیلی سخت شد، گفتم اولا بندگی چیست؟ ثانیا چطور میتوانیم این روح را در خودمان زنده کنیم؟
آقاجون از عجلهای که من کردم لبخند ملیحی زد و با لحن آرامی ادامه داد:"بندگى، يعنى تسليم در مقابل خدا، يعنى شكستن آن بتى كه در درون ماست. آن بت درونى ما -يعنى من- در خيلى جاها خودش را نشان مىدهد. وقتى كه منفعتت به خطر بيفتد، كسى حرفت را قبول نكند، چيزى مطابق ميل تو - ولو خلاف شرع - ظاهر بشود، يا سر دو راهى قرار بگيرى - يك طرف منافع شخصى، يك طرف وظيفه و تكليف - در چنين تنگناها و بزنگاههايى، آن من درونى انسان سر بلند مىكند و خودش را نشان مىدهد.
اگر ما بتوانيم اين من درونى، اين هواى نفس، اين فرعون باطنى، اين شيطانى را كه در درون ماست، مهار كنيم، يا اقلا قدرى مهار كنيم، همهى امور اصلاح خواهد شد. قبل از هر چيز، خود ما آدم خواهيم شد و به فلاح خواهيم رسيد."2
دیدم خیلی از دغدغههایم حل شد. هم برایم سخت بود هم شیرین. چون پاسخ ایشان هم از طرفی خیلی ساده بود و هم از طرفی بسیار پیچیده.
دوباره عجله کردم و پرسیدم از کجا شروع کنم.
همانطور که آن لبخند زیبا برلبانش بود گفت:"روزه، نماز باتوجه، انفاقات، حتى جهاد فىسبيلالله، براى رسيدن به چنين دنيايى است كه مردم بندهى خدا باشند. "3
در این فکر بودم که ای کاش میتوانستم به آقا بگم که برام دعا کن که بتونم بندگی خدا را کنم که ایشان در پایان صحبتش گفتند: "پروردگارا! به محمد و آل محمد، ما را بندهى خودت قرار بده."4
من هم از ته دل آمین گفتم و غصه میخوردم که آب در کوزه بود و ما گرد جهان میگشتیم.
متوسل به اهل بیت (علیهم السلام) شدم، دلم روشن شد و به این فکر افتادم تا خدمت آقا بروم. رفتم پیش ایشان* و گفتم میخواهم در صراط مستقیم حرکت کنم، دوست دارم رضایت امام زمان را جلب کنم، دلم میخواهد شما هم از من راضی باشید، دوست دارم عاقبت بخیر بشم، و... چه کار کنم آقا!
انگار که ایشان منتظر چنین سؤالی از من بودند به من پاسخ دادند : "ما بايد سعى كنيم كه روح بندگى را در خودمان زنده نماييم. "1
کار خیلی سخت شد، گفتم اولا بندگی چیست؟ ثانیا چطور میتوانیم این روح را در خودمان زنده کنیم؟
آقاجون از عجلهای که من کردم لبخند ملیحی زد و با لحن آرامی ادامه داد:"بندگى، يعنى تسليم در مقابل خدا، يعنى شكستن آن بتى كه در درون ماست. آن بت درونى ما -يعنى من- در خيلى جاها خودش را نشان مىدهد. وقتى كه منفعتت به خطر بيفتد، كسى حرفت را قبول نكند، چيزى مطابق ميل تو - ولو خلاف شرع - ظاهر بشود، يا سر دو راهى قرار بگيرى - يك طرف منافع شخصى، يك طرف وظيفه و تكليف - در چنين تنگناها و بزنگاههايى، آن من درونى انسان سر بلند مىكند و خودش را نشان مىدهد.
اگر ما بتوانيم اين من درونى، اين هواى نفس، اين فرعون باطنى، اين شيطانى را كه در درون ماست، مهار كنيم، يا اقلا قدرى مهار كنيم، همهى امور اصلاح خواهد شد. قبل از هر چيز، خود ما آدم خواهيم شد و به فلاح خواهيم رسيد."2
دیدم خیلی از دغدغههایم حل شد. هم برایم سخت بود هم شیرین. چون پاسخ ایشان هم از طرفی خیلی ساده بود و هم از طرفی بسیار پیچیده.
دوباره عجله کردم و پرسیدم از کجا شروع کنم.
همانطور که آن لبخند زیبا برلبانش بود گفت:"روزه، نماز باتوجه، انفاقات، حتى جهاد فىسبيلالله، براى رسيدن به چنين دنيايى است كه مردم بندهى خدا باشند. "3
در این فکر بودم که ای کاش میتوانستم به آقا بگم که برام دعا کن که بتونم بندگی خدا را کنم که ایشان در پایان صحبتش گفتند: "پروردگارا! به محمد و آل محمد، ما را بندهى خودت قرار بده."4
من هم از ته دل آمین گفتم و غصه میخوردم که آب در کوزه بود و ما گرد جهان میگشتیم.
حاشیهها:
1،2،3،4 -- بیانات در ديدار با اقشار مختلف مردم 69.02.06
5. سلام علیکم
6. از این پس داستانهای کوتاهی از زندگی شخصی یک جوان که در این جامعه زندگی میکنه و وقتی به مشکل یا سوالی بر میخوره به کلام هدایت مراجعه میکنه و پاسخش را از رهبرش دریافت میکنه
7. شما هم اگر سوالی دارید بگید شاید در ادامه داستانها به جوابش برسیم.
8. ان شاءالله درسهای اخلاقی در محضر "آقا" ادامه دارد.
9. امیدوارم روح بندگی هنوز درونم کامل نمرده باشد و بتوانیم دوباره زندهاش کنم. التماس دعا
* مجازا منظور بیانات رهبر انقلاب است.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:49 توسط سید
|